misaqh.ir

زندگی نامه حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها

دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى ‏يافت به عبادت مى ‏پرداخت، به نماز، تضرع و دعا به درگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود.

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها از پدرى بزرگوار همچون پيامبر اسلام و مادرى فداكار مانند حضرت خديجه پاى به اين عرصه خاكى نهاد.

ولادت
روايات در مورد تاريخ ولادت حضرت زهرا(س) مختلف است و بحث در اين روايات جز از نظر روشن شدن تاريخ، فايده‏اى ندارد. دختر پيغمبر پنج سال پس از بعثت يا پيش از بعثت متولد شده باشد، در بيستم جمادى الثانيه متولد شده باشد يا در روز ديگر، نه ساله شوهر كرده باشد يا هجده‏ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد يا بيست و هشت ساله، او دختر پيغمبر اسلام و نمونه كامل زن تربيت شده و برخوردار از اخلاق عالى اسلامى است.آنچه هر زن و مرد مسلمان بايد از زندگانى دختر پيغمبر بياموزد، پارسايى، پرهيزگارى، بردبارى، فضيلت، ايمان به خدا و ترس از پروردگار و ديگر خصلت‏هاى عالى انسانى است كه در خود داشت.

نام و القاب ايشان
نام او فاطمه است. فاطمه وصفى است از مصدر فطم. اين ماده در لغت عرب به معنى بريدن، قطع كردن و جدا شدن آمده است. اين صيغه كه بر وزن فاعل معنى مفعولى مى‏ دهد، به معنى بريده و جدا شده است. فاطمه از چه چيز جدا شده است؟ در كتاب‏هاى شيعه و سنى روايتى مى‏ بينيم كه پيغمبر فرمود او را فاطمه ناميدند، چون خود و شيعيان او از آتش دوزخ بريده ‏اند.

نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقب‏هايى چند نوشته ‏اند:
زهرا، صديقه، طاهره، راضيه، مرضيّه، مباركه، بتول و لقب‏هاى ديگر. از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است، و گاه با نام او همراه مى ‏آيد«فاطمه زهرا» و يا بصورت تركيب عربى«فاطمة الزّهراء».

مادرِ پدر
بارى پرورش زهرا در كنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوت بود. تربيت دينى را هم از آموزگارى چون محمد(ص) فراگرفت. در اين خانه بود كه تكبير گفتن و روى به خدا ايستادن آغاز شد

او در خانه تنها بود و همبازى نداشت. دو خواهر او ساليانى چند از او بزرگتر بودند. شايد اين تنهايى هم يكى از انگيزه‏ هايى بوده است كه بايد از دوران كودكى همه توجه وى به رياضت هاى جسمانى و آموزش هاى روحانى معطوف گردد.

اندك اندك آيه‏ هاى ديگر مى ‏رسد و درس هاى وسيعتر آغاز مى‏ گردد: كسى بر ديگرى برترى ندارد، برده و ارباب در پيشگاه حق تعالى برابرند...
اين سخنان مكيان را خوش نيامد و موج آزارها و سخنان ناروا را در حق پيامبر واپسين باعث شد. او در اين ميان به دو يار وفادار دلگرم بود: ابوطالب و خديجه، ولى قضاى الهى چنان بود كه اين دو را نيز با فاصله اندكى از دست بدهد.

فاطمه(ع) چنانكه از قرآن درس گرفته است بايد اين آزمايش را هم ببيند. مرگ خويشان براى او آزمايش دگرى است. علاوه بر تحمل فراق مادر بايد سنگ صبور پدر باشد. اكنون فاطمه فقط دختر خانواده نيست. او جانشين عبدالله، آمنه، ابوطالب و خديجه است. او «ام ابيها» است، آرى او مام پدر است.

هجرت
با وجود همه دشمنيها اراده الهى بر اين قرار گرفته بود كه دين حق در گيتى منتشر شود و اولين گام در اين مسير، هجرت بود. پيامبر(ص) با هجرت به يثرب توطئه قريش را براى قتل وى خنثى نمود. على نيز پس از فداكارى عظيمى كه در شب هجرت انجام داد موظف بود بعد از رد امانات به همراه فاطمه و چند تن ديگر راه مدينة النبى را در پيش گيرد و به رسول الله بپيوندد و چنين كرد.

ازدواج
چنانكه كتاب ‏هاى محدثان و مورخان طبقه اول و سندهاى اصلى شيعه و سنى به صراحت تمام نوشته ‏اند، و آنچنانكه قرينه ‏هاى خارجى نوشته اين مورخان را تأييد مى ‏كند، دختر پيغمبر خواستگاران سرشناسى داشت، ليكن پدرش از ميان همه پسرعموى خود على بن ابى ‏طالب را براى شوهرى او برگزيد و به دخترش گفت ترا به كسى به زنى مى ‏دهم كه از همه نيكوخوى ‏تر و در مسلمانى پيش قدم‏تر است.

ابن سعد نويسد: چون ابوبكر و عمر از پيغمبر پاسخ موافق نشنيدند على را گفتند تو بخواستگارى او برو! و هم او نويسد: تنى چند از انصار على را گفتند: فاطمه را خواستگارى كن! وى بخانه پيغمبر رفت و نزد او نشست، پيغمبر پرسيد:
-پسر ابوطالب براى چه آمده است؟
-براى خواستگارى فاطمه!
-مرحبا و اهلا!
و جز اين جمله چيزى نفرمود.

چون على نزد آن چند تن آمد پرسيدند:
-چه شد؟

-در پاسخ من گفت، مرحبا و أهلا.
-همين جمله بس است. به تو اهل و رحب بخشيد.
گويا اين اختصاص كه نصيب على(ع)گرديد و امتياز قبول كه در خواستگارى فاطمه يافت بر تنى چند گران افتاده است.

مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:
على(ع)گفت: ابوبكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمى ‏كنى؟من نزد پيغمبر رفتم. چون مرا ديد خندان شد. پرسيد براى چه آمده ‏اى؟ من پيوندم را با او، و سبقت خود را در اسلام، و جهادم را در راه دين برشمردم. فرمود راست مي گويى! تو فاضلتر از آنى كه برمى ‏شمارى! گفتم براى خواستگارى فاطمه آمده ‏ام. گفت على! پيش از تو كسانى به خواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت. بگذار ببينم وى چه مى‏ گويد. سپس به خانه رفت و به دخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است. تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مى ‏دانى و از فضيلت او آگاهى. زهرا(ع) بى ‏آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند. پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت اللّه اكبر. خاموشى او علامت رضاى او است.

بارى كابين دختر پيغمبر چهارصد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين، و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد. پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند.كالايى به فروش نمى ‏رفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند. زره، پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است، به فروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بى ‏آنكه آن را بشمارد، اندكى از پول را به بلال داد و گفت با اين پول براى دخترم بوى خوش بخر! سپس مانده را به ابوبكر داد و چند تن از ياران خود را با او همراه كرد تا جهاز زهرا را آماده سازند. فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:

پيراهنى به بهاى هفت درهم، چارقدى به بهاى چهار درهم، قطيفه مشكى بافت خيبر، تخت‏ خوابى بافته از برگ خرما، دو گستردنى(تشك) كه رويه اى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند، چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر پر شده بود، پرده‏اى از پشم، يك تخته بورياى بافت هجر، آسياى دستى، لگنى از مس، مشكى از چرم، قدحى چوبين، كاسه‏اى گود براى دوشيدن شير در آن، مشكى براى آب، مطهره‏اى اندوده به زفت، سبويى سبز و چند كوزه گلى.

چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آن را بررسى كرد و گفت: خدا به اهل بيت بركت دهد.

هنگام خواندن خطبه زناشويى رسيد. ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارت‏هاى مختلف و به صورت‏هاى گوناگون نوشته‏ اند.از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آن را ضبط كرده ‏اند، انتخاب شد.كسى كه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:
سپاس خدايى كه او را به نعمتش ستايش كنند، و به قدرتش پرستش، حكومتش را گوش به فرمانند، و از عقوبتش ترسان، و عطايى را كه نزد اوست خواهان، و فرمان او در زمين و آسمان روان.

خدايى كه آفريدگان را به قدرت خود بيافريد، و هر يك را تكليفى فرمود كه در خور او مى ‏ديد و بر دين خود ارجمند ساخت، و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشويى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود. بدين پيوند، خويشاوندى را در هم پيوست، و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مى ‏فرمايد، «اوست كه آفريد از آب بشرى را، پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست». همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را به زنى به على بدهم و من او را به چهارصد مثقال نقره بدو به زنى دادم.

-على! راضى هستى؟
-آرى يا رسول اللّه!

زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى ‏بكر از على(ع)چنين آورده است:
چون خواستم با فاطمه(ع)عروسى كنم پيغمبر(ص)به من آوندى زرين داد و گفت به بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوند به من طعامى دهد. او هم پذيرفت، سپس از من پرسيد:
-كيستى؟
-على بن ابى ‏طالب.

-پسرعموى پيغمبر؟
-آرى!

-اين طعام را براى چه مى‏ خواهى؟
-براى مهمانى عروسى!

كه را به زنى گرفته ‏اى؟
دختر پيغمبر را!

اين طعام و اين آوند زرين از آن تو!
پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد: خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان! خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما!

ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن به اسماء بنت عميس منتهى مي شود نويسد:
على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت.

اكنون فاطمه(ع)آماده رفتن به خانه شوهر است. پدرش آخرين درس را بدو مى ‏دهد.او پيش از اين، درسهايى نظير اين درس را آموخته است. اما درس‏هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى درآيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد، اما هر چه باشد انسان است، و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:

-دخترم به سخنان مردم گوش مده! مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است! فقر براى ديگران سرشكستگى دارد! براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.
-دخترم پدرت اگر مى‏ خواست مى‏ توانست گنج‏هاى زمين را مالك شود. اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!
-دخترم اگر آنچه را پدرت مى‏ داند مى ‏دانستى دنيا در ديده‏ات زشت مي نمود.
-من درباره تو كوتاهى نكردم. ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده ‏ام. شوهرت بزرگ دنيا و آخرت است.
-خدايا فاطمه از من است و من از اويم! خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!
آنگاه فرمود: در پناه خدا به خانه خود برويد.

فرزندان
رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن(ع)خاطره شيرين پيروزي هاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى ‏سازد و در شعبان سال چهارم، ولادت حسين(ع) گرمى تازه‏ اى به خانه على مى‏ دهد و پس از اين دو فرزند زينب، ام كلثوم و محسّن.

سجاياى اخلاقى
دختر پيغمبر همچنانكه در زندگى زناشويى نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. هر چند كه زندگانى زناشويى چون بر اساس پرهيزگارى و سازش باشد خود طاعت خداست. هنگامى كه از كارهاى خانه فراغت مى‏ يافت به عبادت مى‏ پرداخت، به نماز، تضرع و دعا به درگاه خدا، دعا براى ديگران نه براى خود.

امام صادق از پدران خويش از حسن بن على روايت كند:
مادرم شب هاى جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مى ‏ايستاد و چون دست به دعا برمى ‏داشت مردان و زنان با ايمان را دعا مى‏ كرد، اما درباره خود چيزى نمى‏ گفت. روزى بدو گفتم:
-مادر! چرا براى خود نيز مانند ديگران دعاى خير نمى‏ كنى؟

و او پاسخ داد:
-فرزندم، همسايه مقدّم است.

تسبيح‏هايى كه به نام تسبيحات فاطمه(ع) شهرت يافته و در كتاب‏هاى معتبر شيعه و سنى روايت شده، نزد همه معروف است.اين تسبيح‏ها را پيامبر اكرم(ص) به دختر گراميش تعليم داد.

نيز سيد بن طاوس در اقبال دعاهايى از او روايت كرده است كه پس از نمازهاى ظهر، عصر، مغرب، عشا و نماز بامداد بطور مرتب مى‏ خوانده است.همچنين دعاهاى ديگرى نيز از او نقل شده است كه در مورد پاره‏ اى گرفتارى ‏ها خوانده مى ‏شود.كسانى كه خود را موظف به خواندن ادعيه و اداى مستحبات مى ‏دانند با اين دعاها آشنايى دارند.

عبادت و خلوص زهرا و ساير ويژگي هاى بى نظير آن حضرت بود كه او را محور معرفى اهل كسا نمود «فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها» همچنانكه در روز مباهله نيز از ميان زنان فقط او همراه پيامبر بود.

فقدان پدر
خانه عايشه ماتم‏كده است. على(ع)، فاطمه، عباس، زبير، حسن، حسين، زينب و ام كلثوم اشك مى‏ ريزند. على مشغول تغسيل و تجهيز پيغمبر است.در آن لحظه‏ هاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟ كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده، بانگى به گوش مى ‏رسد: اللّه اكبر.

على به عباس:
-عمو. معنى اين تكبير چيست؟
-معنى آن اين است كه آنچه نبايد بشود شد.

ديرى نمى ‏گذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مى ‏رسد. فرياد هر لحظه رساتر مى ‏شود:
-بيرون بياييد، بيرون بياييد، وگرنه همه‏ تان را آتش مى ‏زنيم!

دختر پيغمبر به در حجره مى‏ رود. در آنجا با كسى روبرو مى‏ شود كه آتشى در دست دارد.
-...!چه شده؟ چه خبر است؟

-على، عباس و بنى ‏هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند!
-كدام خليفه؟ امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است.

-از اين لحظه امام مسلمانان ابوبكر است. مردم در سقيفه بنى ‏ساعده با او بيعت كردند. بنى ‏هاشم هم بايد با او بيعت كنند.
-و اگر نكنند؟

خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفته‏ اند بپذيريد.
-مى‏ خواهى خانه ما را آتش بزنى؟

-آرى.
-مى‏ دانى در اين خانه چه كسانى هستند؟
-هر كه باشد فرقى نمى ‏كند.

اين گفتگو به همين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است يا نه و بعد از اين گفتگو چه پيش آمده خدا مى ‏داند. قدر مسلم اين است كه جگرگوشه پيامبر پس از اين ماجرا به بستر بيمارى رفت و اين بيمارى همچنان ادامه يافت و ...

دفاع از حق
روزى چند از اين ماجرا نگذشته بود كه حادثه ديگرى رخ داد: دهكده فدك ملك شخصى نيست و نبايد در دست دختر پيغمبر بماند! حاكم مسلمانان به مقتضاى رأى و اجتهاد خود نظر مى ‏دهد: آنچه بعنوان «فى‏ء» در تصرف پيغمبر بود، جزء بيت‏ المال مسلمانان است و اكنون بايد در دست خليفه باشد. بدين جهت عاملان فاطمه(ع) را از دهكده فدك بيرون رانده‏اند.

فاطمه تلاش كرد حق خود را ازآنان بازستاند. بر ادعاى خود گواه آورد (اگر چه گواه آوردن به عهده طرف مقابل بود) ولى شهادت آنان مورد پذيرش واقع نشد.

درباره نتيجه ‏گيرى از رفتار مدعيان دختر پيغمبر(ص)، ابن ابى الحديد معتزلى نكته‏ اى را با ظرافت طنزآميز خود چنين مى‏نويسد:

از على بن فارقى مدرس مدرسه غربى بغداد پرسيدم:
-فاطمه راست مى‏ گفت؟
-آرى!
-اگر راست مى‏گ فت چرا فدك را بدو برنگرداند؟
وى با لبخندى پاسخ داد:
-اگر آنروز فدك را بدو مى ‏داد فردا خلافت شوهر خود را ادعا مى ‏كرد و او هم نمى ‏توانست سخن وى را نپذيرد. چه قبول كرده بود كه دختر پيغمبر هر چه مى ‏گويد راست است.

بارى چون دختر پيغمبر دانست كه خليفه از رأى و اجتهاد خود نمى‏ گذرد، و آن را بر سنت جارى مقدم مى دارد، مصمم شد كه شكايت خود را در مجمع عمومى مسلمانان مطرح كند. اين بود كه خود را براى طرح شكايت در مجمع عمومى آماده ساخت. در حالى كه جمعى از زنان خويشاوندش گرد وى را گرفته بودند، روانه مسجد شد.

نوشته ‏اند: چون به مسجد مى ‏رفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش پيغمبر مى ‏مانست. ابوبكر با گروهى از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود. ميان فاطمه(ع) و حاضران چادرى آويختند. دختر پيغمبر نخست ناله ‏اى كرد كه مجلس را لرزاند و حاضران به گريه افتادند، سپس لختى خاموش ماند. مردم آرام گرفتند و خروش‏ها خوابيد آنگاه سخنان خود را آغاز كرد.

اين سخنرانى، تاريخى، شيوا، بليغ، گله‏ آميز، ترساننده و آتشين است.در مورد عكس العمل‏هايى كه در مقابل آن نشان داده شد روايات مختلف است. همين قدر مى‏ دانيم كه اين اقدام نيز سودمند نيفتاد. طبق برخى روايات پس از اين واقعه فاطمه صورت خود را از على مى‏ پوشانيد.

دختر پيغمبر نالان در بستر افتاد. در مدت بيمارى او، از آن مردان جان بركف، از آن مسلمانان آماده در صف، كه هر چه داشتند از بركت پدر او بود، چند تن او را دلدارى دادند و يا به ديدنش رفتند؟ هيچكس! جز يك دو تن از محرومان و ستمديدگان چون بلال و سلمان.

اما هر چه باشد زنان عاطفه و احساسى رقيق‏تر از مردان دارند، بخصوص كه در آن روزها، بيشتر زنان بيرون صحنه سياست بودند و در آنچه مى‏ گذشت دخالت مستقيم نداشتند.

صدوق به اسناد خود كه به فاطمه دختر حسين بن على(ع) مى‏ رسد نويسد:
زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند. اما در عبارت احمد بن ابى ‏طاهر تنها «زنان» آمده است و از مهاجر و انصار نامى نمى ‏برد.اگر هم از زنان مهاجران كسى در اين ديدار شركت داشته، مسلما وابسته به گروه ممتاز و دست در كار سياست نبوده است.اما انصار موقعيّت ديگرى داشته ‏اند. آنان از آغاز يعنى از همان روزها كه پيغمبر را به شهر خود خواندند، پيوند خويش را با خويشاوندان او نيز برقرار و سپس استوار ساختند.

-دختر پيغمبر چگونه ‏اى؟ با بيمارى چه مى ‏كنى؟
-به خدا دنياى شما را دوست نمى‏ دارم و از مردان شما بيزارم! درون و برونشان را آزمودم و از آنچه كردند ناخشنودم! چون تيغ زنگار خورده نابرّا، و گاه پيش روى واپس‏گرا، و خداوندان انديشه‏ هاى تيره و نارسايند. خشم خدا را به خود خريدند و در آتش دوزخ جاويدند.

ناچار كار را بدانها واگذار و ننگ عدالت‏ كشى را بر ايشان باز كردم. نفرين بر اين مكّاران و دور بُوَند از رحمت حق اين ستمكاران.
واى بر آنان. چرا نگذاشتند حق در مركز خود قرار يابد و خلافت بر پايه ‏هاى نبوت استوار ماند؟

آنجا كه فرود آمدنگاه جبرئيل امين است و بر عهده على كه عالم به امور دنيا و دين است، به يقين كارى كه كردند خسرانى مبين است. به خدا على را نپسنديدند، چون سوزش تيغ او را چشيدند و پايدارى او را ديدند. ديدند كه چگونه بر آنان مى‏ تازد و با دشمنان خدا نمى‏ سازد.

به خدا سوگند، اگر پاى در ميان مى ‏نهادند، و على را بر كارى كه پيغمبر به عهده او نهاد مى گذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مى‏ برد و حق هر يك را بدو مى‏ سپرد، چنانكه كسى زيانى نبيند و هر كس ميوه آنچه كشته است بچيند. تشنگان عدالت از چشمه عدالت او سير و زبونان در پناه صولت او دلير مى‏ گشتند. اگر چنين مى‏ كردند درهاى رحمت از زمين و آسمان به روى آنان مى ‏گشود. اما نكردند و به زودى خدا به كيفر آنچه كردند آنان را عذاب خواهد فرمود.

شهادت
دختر پيغمبر چند روز را در بستر بيمارى بسر برده؟ درست نمى‏ دانيم، چند ماه پس از رحلت پدر زندگانى را بدرود گفته؟، روشن نيست.كمترين مدت را چهل شب و بيشترين مدت را هشت ماه نوشته ‏اند و ميان اين دو مدت روايت‏ هاى مختلف از دو ماه تا هفتاد و پنج روز، سه ماه، و شش ماه است.

چون فاطمه(ع)درگذشت. امير المؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت:
-اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدن تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!

خدا چنين خواست كه او زودتر از ديگران به تو بپيوندد. پس از او شكيبايى من به پايان رسيده و خويشتن‏ دارى من از دست رفته. اما آنچنان كه در جدايى تو صبر را پيشه كردم، در مرگ دخترت نيز جز صبر چاره ندارم كه شكيبايى بر مصيبت سنت است. اى پيغمبر خدا! تو بر روى سينه من جان دادى! تو را به دست خود در دل خاك سپردم! قرآن خبر داده است كه پايان زندگى همه بازگشت به سوى خداست.

اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى‏ نمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمى ‏گشايد. چشمانم بى‏ خواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

مرگ زهرا ضربتى بود كه دل را خسته و غصه ‏ام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد. شكايت خود را به خدا مى ‏برم و دخترت را به تو مى‏ سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى بدو بگو! تا سر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد.

سلامى كه بتو مى ‏دهم بدرود است نه از ملامت، و از روى شوق است، نه كسالت. اگر مى‏ روم نه ملول و خسته ‏جانم و اگر مى‏ مانم نه به وعده خدا بدگمانم. و چون شكيبايان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى ‏مانم كه هر چه هست از اوست و شكيبايى نيكوست.

اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه در كنار قبرت مى‏ ماندم و در اين مصيبت بزرگ، چون فرزندمرده جوى اشك از ديدگانم مى ‏راندم.

خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مى‏ رود. هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبانها نرفته، حق او را بردند و ميراث او را خوردند. درد دل را با تو در ميان مى‏ گذارم و دل را به ياد تو خوش مى‏ دارم كه درود خدا بر تو باد و رضوان خدا بر فاطمه.

متأسفانه جاى مزار دختر پيغمبر نيز مانند تاريخ وفاتش روشن نيست. از آنچه درباره مرگ او نوشته شد، و كوششى كه در پنهان داشتن اين خبر به كار برده ‏اند، معلوم است كه خانواده پيغمبر در اين باره خالى از نگرانى نبوده ‏اند.اين نگرانى براى چه بوده است؟ درست نمى‏ دانيم. یك قسمت آن ممكن است به خاطر اجراى وصيت زهرا(ع) باشد كه نخواسته است كسانى كه او از آنان ناخشنود بود، در تشييع جنازه، نماز و مراسم دفن او حاضر شوند. اما آثار قبر را چرا از ميان برده‏ اند؟ و يا چرا پس از به خاك سپردن او صورت هفت قبر، يا چهل قبر در گورستان بقيع و يا در خانه او ساخته‏ اند؟

مجلسى از دلائل الامامه و او به اسناد خود روايتى از امام صادق آورده است كه بامداد آن روز مى‏ خواسته‏اند جنازه دختر پيغمبر را از قبر بيرون آورند و بر آن نماز بخوانند و چون با مخالفت و تهديد سخت على(ع) روبرو شده ‏اند از اين كار چشم پوشيده اند.

به هر حال پنهان داشتن قبر دختر پيغمبر ناخشنود بودن او را از كسانى چند نشان مى‏ دهد و پيداست كه او مى ‏خواسته است با اين كار آن ناخشنودى را آشكار سازد.
فسلام عليها يوم ولدت و يوم ماتت و يوم تبعث حيا.

مأخذ
زندگانى فاطمه زهرا نوشته دكتر سيد جعفر شهيدى با تلخيص و اضافات
 
منبع: پایگاه اطلاع رسانی مرکز قرآن و عترت

برچسب ها: زندگینامه, فاطمیه, حضرت زهرا

چاپ