فیض کاشانی

منتخب اشعار فیض کاشانی (قسمت پایانی)

نهمین و آخرین شماره از مجموعه منتخب اشعار فیض کاشانی (ره) با منتخب رباعیات فیض کاشانی خدمت عزیزان ارائه می‌گردد. فیض کاشانی دیوانش را در این جا به پایان رسانیده اما قطعاً برای از این دست سخنان نغز و وزین پایانی نیست.

از همین جا در «پایگاه میثاق» لازم می‌دانیم از همه خوانندگان گرامی تشکر و قدردانی به عمل آوریم.

 

(144)

با من بودی منت نمیدانستم

تا من بودی منت نمیدانستم

رفتم چه من ار میان ترا دانستم

با من بودی منت نمیدانستم

 

(145)

مستم ز ندای لا اله الا هو

هستم ز برای لا اله الا هو

این مستی من ز لا اله الا هو

جانم بفدای لا اله الا هو

 

(146)

دیدیم جمال لا اله الا الله

دیدیم جلال لا اله الا الله

از دوزخ و از بهشت آزاد شدیم

جستیم وصال لا اله الا الله

 

(147)

از نور نبی واقف این راه شدیم

وز مهر علی عارف الله شدیم

چون پیروی نبی و آلش کردیم

ز اسرار حقایق همه آگاه شدیم

 

(148)

ملا بتو بحث و گفتگو ارزانی

صوفی بتو وجد های و هو ارزانی

زاهد بتو انگبین و حور ارزانی

معشوق بما و ما باو ارزانی

 

(149)

جان را در اشگ شست و شو باید کرد

دل را از غیر رفت و رو باید کرد

چون پاک شود وجودش از آلایش

آنگه جان را نثار او باید کرد

 

(150)

زین دار فنا پای کشیدن خوشتر

پیوند ز این و آن بریدن خوشتر

دل کردن از اندیشه دنیا خالی

در عاقبت کار رسیدن خوشتر

 

(151)

اینجا پاداش هر چه کردم دیدم

اینجا محصول هر چه کشتم دیدم

موقوف قیامت نیم اینجا همه شد

اعمال و جزا بیکدیگر سنجیدم

 

(152)

کی باشد و کی بحال خود پردازم

کی باشد و کی جهاز عقبی سازم

کی باشد و کی ز خویش بیگانه شوم

کی باشد و کی تن و روان دربازم

 

(153)

کو همت عالئی که تا پست شوم

کو نیستی ز خویش تا هست شوم

کی می گذرد بعاقلی عمر عزیز

ای عشق بیار باده تا مست شوم

 

(154)

یا رب تو مرا بخواهش من مگذار

جان را بهوای طاعت تن مگذار

جان صاف کش میکده تقدیس است

معتاد صفا بدردی من مگذار

 

(155)

مهرت سرشته حق در آب و گل من

جا کرده چه جان بتن در آب و گل من

از مهر علی و مهر اولاد علی است

محصول دو عالم من و حاصل من

 

(156)

از لذت عیش این جهان سرد شدم

در آرزوی اجل همه درد شدم

چندی چه زنان برنگ و بو بودم شاد

آخر بیقین آخرت مرد شدم

 

(157)

این گلشن دهر عاقبت گلخن شد

هر دوست که بود جز خدا دشمن شد

جز مهر خدای هر چه در دل کشتم

حاصل اندوه و دانه صد خرمن شد

 

(158)

نیکست بکس بخویش نیکی کردن

آزار کسست خویشتن آزردن

القصه بخویش میکنی آنچه کنی

نیکی و بدی بکس نشاید کردن

 

(159)

تا چند ز آب و نان سخن خواهی گفت

خواهی خوردن بروز و شب خواهی خفت

امروز تو را ز تو اگر حق نخرید

در روز جزا نخواهی ارزید بمفت

 

(160)

مغرور بعلم خود مشو مست مباش

نزد علما نیست شو هست مباش

در حضرت دوستان حق پستی کن

نزد دشمن بلند شو پست مباش

 

(161)

حیران خودم که از کجا می آیم

از بهر چه آمدم چرا می آیم

خواهم بکجا رفت چه از مردودی

نی دوزخ و نی بهشت را می شایم

 

(162)

دانی ز چه عشق گلرخان مطلوبست

با بهر چه ساز و سوزشان مطلوبست

از دوزخ مرهوب و بهشت مرغوب

آگاه شدن درین جهان مطلوبست

 

(163)

در بحث بسی بگفتگو پیچیدم

بس قشر سخن شنیدم و فهمیدم

چون مغر رسید و سر بیگانه نداشت

خود گفتم و خود شنیدم و خود دیدم

 

(164)

گه در غزلم سخن کشد جانب راز

گاهی بقصیده میشود دور و دراز

نازم برباعی سخن کوته کن

تا باز شود بحرف لب بندد باز

 

(165)

ای فیض بس است آنچه خواندی بس کن

از هیچ فن اندرز نماندی بس کن

تا قوت گفتگوی بودت گفتی

اکنون که ز گفتگوی ماندی بس کن

 

 


 

شماره های پیشین این مجموعه:

شماره اول  -  شماره دوم  -  شماره سوم  -  شماره چهارم  -  شماره پنجم  -  شماره ششم  -  شماره هفتم  -  شماره هشتم


 

[ این مجموعه، اختصاصی "میثاق" می باشد. در صورت انتشار در سایر منابع ذکر منبع فراموش نشود. ]   /   «التماس دعا»

برچسب ها: شعر

چاپ