جهاد اکبر یا مبارزه با نفس

جهاد اکبر یا مبارزه با نفس

جهاد اکبر یا مبارزه با نفس در بیانات حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای ( حفظه الله )

 مجموعه ای گرانقدر از بیانات مقام معظم رهبری در باب مبارزه با نفس، که توسط جمعی از عزیزان جمع آوری شده است.

 

جهت دسترسی سریع به مطالب روی عناوین فهرست کلیک فرمائید:

جهت تنظیم اندازه فونت متن برای مطالعه بهتر و راحت تر از کلیدهای (+پ ؛ پ ؛ -پ) که در بالای متن، سمت چپ موجود است استفاده فرمائید.

 

فهرست موضوعی:

سفارش به حوزه های علمیه. 5

وظایف حوزه. 7

لزوم شناخت زندگی قله های تهذیب... 8

تاکید بر جدیت حوزه ها به درس اخلاق و تهذیب... 11

سفارش به طلاب... 13

توجه به مسئولیت لباس روحانیت... 16

عواقب سوء هوای نفس در علما و مجتهدین.. 18

توجه به ساده زیستی.. 20

راه جلب محبت و اعتماد مردم. 23

خداوند با کسی خویشاوندی ندارد. 27

علما ،عامل بزرگترین خدمات و بدترین خیانتها 28

لزوم پاسداری از سرمایه تشّیع.. 31

تقدم تزکیه بر تعلیم.. 32

از خودتان مراقبت کنید.. 35

رضایت حضرت ولی عصر علیه السلام در تهذیب نفس است... 37

تزکیه ، هدف اصلی انقلاب اسلامی.. 39

ماه رمضان ، تاکید خداوند بر خودسازی همگانی.. 40

شما طبیب خودتان بشوید.. 43

اولئک هم الخاسرون.. 45

روزهء نفس... 48

نکاتی از مناجات شعبانيه. 51

دل جای خداست... 54

نزدیکی به خدا با ترک گناه. 56

همه مفاسد از منیّت است... 57

کمال انقطاع به سوی خدا 61

بدون استقامت نمی شود. 62

حضور قلب در محضر الهی.. 65

فتنه گری از عوارض هوای نفس است... 66

منزل اول در تهذيب نفس " یقظه " است... 67

غفلت و غرور موانع اصلی استغفار. 68

عظمت جایگاه استغفار. 70

همه محتاج استغفار هستند.. 74

راز تضرع اولیاء الهی.. 76

نقش علما در نهضت مردم علیه استبداد. 77

وظیفه ما 79

راه حسین علیه السلام. 83

منابع.. 84

 

جهت رجوع به منابع و پاورقی روی عدد مورد نظر کلیک فرمائید.


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

يكى ديگر از ضعفهاى ما اين است كه ما به موازات علم، به موازات پيشرفتهاى علمى، پيشرفت اخلاقى و تزكيه ى اخلاقى و نفسى پيدا نكرده ايم؛ اين عقب ماندگى است. البته امروز در مقايسه ى با قبل از انقلاب، به مراتب و مراتب بهتر است- در اين هيچ شكى نيست- اما بايد پيشرفت مى كرديم. در علم پيشرفت كرديم، در سياست پيشرفت كرديم؛ بايد در معنويت و در تزكيه ى نفس هم پيشرفت مى كرديم. در قرآن هرجا تزكيه و تعليم از زبان پروردگاراست، تزكيه مقدم است بر تعليم؛ آن هم تعليم كتاب و حكمت- « يزَكِّيهِمْ وَ يعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ »- فقط يك جا از زبان حضرت ابراهيم، تعليم مقدم است. بنابراين ما از تزكيه ى اخلاقى و نفسى غفلت كرديم[1].حقيقتش اين است ؛ من به شما عرض كنم ماها عقبيم. ما به قدر اقتضاى نظام اسلامى در تربيت اسلامى پيش نرفتيم. حالا بعضى مى گويند ما مثلًا در مقوله ى فرض كنيد كه سازندگى، فناورى، چه و چه، بيشتر از اين مى توانستيم پيش برويم، ولى پيش نرفتيم. اما آنچه كه ما بيشتر از همه ى مقولات و همه ى عرصه ها بايد در آن پيشروى مى كرديم و نكرديم، همين عرصه ى معنويات و خودسازى و دل را آراستن و اخلاق را زيور دادن است. ما در اين زمينه ها انصافاً عقبيم [2].

سفارش به حوزه های علمیه

تاريخچه ى حوزه هاى علميه و سرگذشت شگفت انگيز علماى بزرگ و اسلاف درخشان ما، حامل تجربه هاى بسيار زيادى در اين زمينه است كه تهذيب چقدر اثر مى گذارد[3].مسأله ى تهذيب اخلاق، مسأله ى ساده زيستى، مسأله ى اعراض از زخارف دنيا را بايستى در حوزه هاى علميه جدى گرفت[4]. روزى به اتفاق جمعى از فضلاى بزرگ در خدمت امام (ره) بوديم. در آن محفل، از حوزه ى قم صحبت شد. يكى از بزرگان اساتيد و علماى اعلام قم كه مورد احترام و قبول همه ى ما هستند، در آن جلسه به امام عرض كردند كه شما نسبت به قم، توجه و عنايت داشته باشيد. آن روز امام (ره) فرمودند كه اين چيزها لازم نيست؛ شما اگر فقط به ابقاى دو عنصر در حوزه ى قم توجه كنيد، همه چيز حل خواهد شد: اول، فقاهت است- كه گمان مى كنم تعبير ايشان اين بود كه مواظب باشيد شعله ى فقاهت فروننشيند- و دوم، اخلاق و تهذيب است. ما اگر مهذّب باشيم، خواهيم توانست هستى خود را در خدمت اسلام و نظام اسلامى قرار دهيم؛ ولى اگر مهذّب نباشيم، آنچه كه داريم، در خدمت قرار نخواهد گرفت و چه بسا كه در جهت عكس هم قرار گيرد[5].يك علت اينكه امام بزرگوار ما يك كلمه اش در اين فضاى عظيم عمومى كشور، در شدت و محنت، در همه ى حالات اثر شگفت آورى مى گذاشت، معنويت او بود، صفاى باطن او بود، ارتباط و اتصّال او به خدا بود، اشكهاى نيمه شب او بود[6].من يقين دارم، آن پيرمرد نورانى، معنوى، عالم، زاهد و عارف كه اين انقلاب با دست تواناى او بنا ، غرس ، آبيارى و ميوه چينى شد، اگر در جوانى، آن راز و نيازها و آن عبادتها، تفكّرها و توسّل ها را نداشت و آن دل مؤمن و نورانى در او پديد نمى آمد، اين كارهاى بزرگ از او صادر نمى شد[7].

وظایف حوزه

کار معنویت، کار دلدادگی به عالم معنا، در حوزه اساس کار است؛ این را باید همه توجه داشته باشیم. کمبود این معنا در حوزه به ما لطمه میزند. در حوزه بحمدلله کسانی هستند که میتوانند از زلال معنویاتی که از دل آنها سرازیر میشود - فقط لقلقه‌ی زبان هم نیست - همه‌ی ما را سیراب کنند؛ بخصوص طلاب جوان را که بیش از همه احتیاج دارند، بیش از همه هم از این بیانات آمادگی و تأثر دارند. گاهی سر درس، استاد به یک مناسبتی دو کلمه چیزی بگوید، طلبه از این رو به آن رو می شود. امام (رضوان الله علیه) به مناسبت‌های مختلف سر درس - گاهی روز شروع درس، گاهی روز آخر درس - با آن بیان عجیبی که ایشان در مسائل معنوی و روحی و آن احتظاظات معنوی داشت، گاهی یک جملاتی میگفت، طلبه‌ها گریه می کردند... طلبه ها را نصیحت کنید. طلبه ها را به تفکر، تأمل، ذکر موت و پرهیز از درس خواندن و تلاش کردن برای رسیدن به مقامات عالی برای جلب توجه مردم به سمت خود، هدایت کنید. طلبه‌ها درس بخوانند لله، فی الله و بالله؛ این آن وقت می‌شود حوزه‌ی با برکت[8] . حوزه باید طوری باشد که از این قبیل انسانهای شایسته زیاد پرورش دهد . همه انسانها به سنین بالا نمی رسند . همه به مرجعیت نمی رسند . اما انسانهای خوب در هر رتبه که باشند ، وجودشان شایسته و مفید و موثر است [9].

لزوم شناخت زندگی قله های تهذیب

مسئله ى ديگر در نظام رفتارى و اخلاقى حوزه ها، فيض بردن از معنويات است، تهذيب است؛ اين خيلى مهم است. جوان امروز حوزه بيش از گذشته به مسئله ى تهذيب نيازمند است. كسانى كه رشته هاى رفتارشناسى عمومى را مطالعه مى كنند و كار مى كنند، اين را تأييد مى كنند. امروز در همه ى دنيا اين جور است كه وضع نظام مادى و فشار مادى و ماديت، جوانها را بى حوصله مى كند؛ جوانها را افسرده مى كند. در يك چنين وضعى، دستگير جوانها، توجه به معنويت و اخلاق است. علت اينكه مى بينيد عرفانهاى كاذب رشد پيدا مى كند و يك عده اى طرفشان مى روند، همين است؛ نياز هست. جوان ما در حوزه ى علميه- جوان طلبه؛ چه دختر، چه پسر- نيازمند تهذيب است. ما قله هاى تهذيب داريم. در همين قم، مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى ملكى، مرحوم علامه ى طباطبائى، مرحوم آقاى بهجت، مرحوم آقاى بهاءالدينى (رضوان اللَّه تعالى عليهم) قله هاى تهذيب در حوزه بودند. رفتار اينها، شناخت زندگى اينها، حرفهاى اينها، خودش يكى از شفابخش ترين چيزهائى است كه مى تواند انسان را آرام كند؛ به انسان آرامش بدهد، روشنائى بدهد، دلها را نورانى كند. در نجف بزرگانى بودند؛ سلسله ى شاگردان مرحوم آخوند ملا حسين قلى تا مرحوم آقاى قاضى و ديگران و ديگران؛ اينها برجستگانند[10]. مهمترين مسئله در اين باب، اين است كه ما در بين سلسله ى علمى فقهى و حِكمى خودمان در حوزه هاى علميه- در اين صراط مستقيم- يك گذرگاه و جريان خاص الخاص داريم كه مى تواند براى همه الگو باشد، هم براى علما الگو باشد- علماى بزرگ و كوچك- هم براى آحاد مردم و هم براى جوانها؛ مى توانند واقعاً الگو باشند. اينها كسانى هستند كه به پايبندى به ظواهر اكتفاء نكردند، در طريق معرفت و طريق سلوك و طريق توحيد تلاش كردند مجاهدت كردند كاركردند، و به مقامات عاليه رسيدند. و مهم اين است كه اين حركت عظيم سلوكى و رياضتى را نه با طرق من درآوردى و تخيّلى- مثل بعضى از سلسله ها و دكانهاى تصوّف و عرفان و مانند اينها- بلكه صرفاً از طريق شرع مقدّس آن هم با خبرويت بالا، به دست آوردند[11].هيچ اهل بُروز مكاشفات و مانند اينها هم نبودند؛ خب خيلى چيزها از آنها نقل شده- نقليات موثقى كه در مورد عجايب زندگى مرحوم آقاى قاضى كه به نظر ماها عجايب است نقل شده، يكى دو تا نيست؛ موثق هم هست، آدم يقين پيدا مى كند از صحّت طُرقى كه دارد- لكن اصلًا اينها در زندگى اين بزرگوارها اهميتى ندارد، نقشى ندارد. خود ايشان هم به شاگردهايشان مى گفتند؛ مى گفتند اگر چنانچه يك حالت مكاشفه اى برايتان دست داد اعتناء نكنيد، كارتان را بكنيد، ذكرتان را بگوييد، آن حالت خشوع را حفظ بكنيد؛ يعنى مقامات اينها اين است[12].

تاکید بر جدیت حوزه ها به درس اخلاق و تهذیب

عزيزان من! وقتش حالاست. از اين فضاى معنوى، مواريث و يادگارهاى معنوى اى كه در اين فضا انباشته است، استفاده كنيد. مرحوم سيّد حسين رضوى، از همين آستان مقدّسه و از علماى اوايل قرن چهاردهم است كه از حالاتش نقل مى كنند، مثلًا در قنوت نماز وتر، دعاى «ابى حمزه» را از ابتدا تا انتها مى خوانده است! چنين عابدان و زاهدانى را اين حوزه تربيت كرده است. من از بزرگان حوزه خواهش مى كنم، درس اخلاق و تهذيب را براى جوانان مستعد، روشن و نورانى- كه در اين حوزه فراوان هستند- جدّى بگيرند. پس، نكته ى اوّل مغتنم شمردن اين فضا، جوانى، فراغت و نورانيّتى است كه بحمد اللّه در شما وجود دارد، و اين فرصتْ پايه ى همه چيز است[13].بنده مى خواهم بر مسأله ى تهذيب، تأكيد كنم. آقايان! حوزه هاى علميه ى ما، پر از جوانان پاك و طاهر است. در كمتر جايى، اين همه جوان زندگى مى كنند. در حوزه ى علميه اى مثل قم، هزاران جوان پاك، صالح و كسانى كه از زخارف اين دنياىِ دنيّه، به حسبِ ظاهر گذشتند و واقعاً بعضى از اين ها مصداق اين فقره ى شريف دعاى ندبه « شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فى دَرَجاتِ هذِهِ الدُّنْيا الدَّنِيَّةِ، وَ زُخْرُفِها وَ زِبْرِجِها » هستند، جمع شده اند. خوب؛ اجتماع اين جوانان صالح، خالص، مؤمن، پاك و نورانى در اين حوزه ى علميه، عجب موقعيت ممتازى است ! يكى از وظايف حوزه ى علميه اين است كه اوّلاً اين روح صفا و معنويت را كه در اين طلّاب جوان است، حفظ و در وجود آن ها تثبيت و ماندگار و عميق كند. ثانياً، آن را تكميل و بيشتر كند؛ پرورش دهد و آن ها را نورانى تر كند. اين، يك نكته است كه من مى خواهم خواهش كنم كه در همه ى حوزه هاى علميه به آن توجّه شود. البته توجّه هست؛ ما مى خواهيم بيشتر شود. امروز دنيا، دنياى فاسدى است و فساد دنيا، به همه ى مناطق عالم سرريز مى شود. ديوار و حصن و حصارى هم نيست؛ مگر تبليغ و تبيين صحيح. اين تبليغ صحيح را چه كسانى بايد انجام دهند؟ انسان هايى كه خودشان استوار و محكم باشند. و آنان، همين جوانان و روحانيونى هستند كه معارف دينى را مى خوانند و فرامى گيرند و بيان مى كنند. اين ها از لحاظ اخلاقى و روحى، بايد خيلى استوار، پولادين و تأثيرناپذير باشند[14].

سفارش به طلاب

 

اگر یک فهرستی از مسئولیتها تهیه بشود ، سرلوحه این فهرست عبارت است از خودسازی[15] . قدم اول احساس مسئولیت اصلاح نفس است ، اصلاح از لحاظ اخلاقی و روحی و تدارک کردن اخلاص و قصد قربت و اجتناب از گناه [16]. روحانیت هم به لباس نیست . ای بسا صاحب لباسی که روحانی حقیقی نیست ، و ای بسا غیر صاحب لباسی که حقیقتا روحانی است ! باید روحانی باشد – اهل معنا ، اهل روح –با روح و معنویت سر و کار داشته باشد .باید سخن او باطنی داشته باشد ، از باطنی بربیاید [17].

آن چيزى كه در محدوده ى جمع كسانى كه اهل منبرند چه حرفه ى آن ها اين است، و چه در كنار حرفه ى اصلى به آن مى پردازند واقعاً بايد معلوم باشد، اين است كه اگر ما مى خواهيم مردم را موعظه بكنيم، لازمه ى آن در درجه ى اول، اتّعاظ نفسى خود ماست. براى كسى كه بنا بر گويندگى دين دارد، تهذيب نفس يك امر الزامى است، تا از دل بگويد و حرف او داراى اثر بشود و عملش قول او را تقويت كند و شاهدى بر آن باشد.[18] من لازم مى دانم و بارها هم اين نكته را گفته ام كه همه ى طلاب و همه ى اهل منبر، يك دور آثار آقاى مطهرى را بخوانند. مرحوم شهيد مطهرى (رضوان اللّه عليه) گرايش سلوكى و معنوى هم داشت؛ يك مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردى امام، يك مقدار متأثر از مصاحبت و شاگردى مرحوم علامه ى طباطبايى، يك مقدار هم بعدها با بعضى از اهل دل و اهل حال مأنوس و آشنا شده بود. ايشان اهل گريه و تضرّع و دعاى نيمه شب بود؛ بنده از نزديك اطلاع داشتم. در آثار ايشان اين رشحه ى معنوى، توحيدى و سلوك كاملًا مشهود است. يكى از كارهاى لازم در حوزه ها مطالعه ى آثار ايشان است. جوانان عزيز ما بايد با آثار شهيد مطهرى آشنا شوند. اگر بنده مى خواستم برنامه ى حوزه ى علميه ى قم را بنويسم، بلاشك يكى از مواد برنامه را اين مى گذاشتم كه كتابهاى آقاى مطهرى خوانده شود، خلاصه نويسى شود و امتحان داده شود[19]. شهيد مطهّرى يك مبارزِ در راه خدا؛ يعنى يك مجاهد فى سبيل الله بود. منتها جهاد، انواعى دارد. يكى از سخت ترين جهادها اين است كه در مقابله با هجوم افكار و فرهنگهاى غلط و انحرافى و درك غلط جمعى از مردم، انسانى كه حق را مى شناسد، بايستد و بخواهد از حق دفاع كند و با بيان، با فكر، با منطق و با سلاح زبان و قلم، ذهنها را به سمت آنچه درست است هدايت كند. اين، از آن جهادهاى بسيار دشوار است و شهيد مطهّرى، اين جهاد سخت را سالهاى متمادى انجام داد. او انسان بصير و نافذالبصيره اى بود؛ آدم معمولى نبود؛ بينش تيزى داشت؛ به سطح جامعه نگاه مى كرد و اشتباهاتى را كه در فهم عمومى ملت ما وجود داشت و متأثّر از تلقين دشمنان بود، مى فهميد كه چيست و شروع مى كرد با آن ها مبارزه كردن. همين مبارزه، كه مبارزه ى در راه خدا بود، كمك بسيار زيادى به پيروزى اين انقلاب كرد؛ چون تا مردم فكرشان درست نباشد، كارِ درست از آن ها سر نمى زند. فكر كه درست شد، انسان درست عمل مى كند. اعتقاد به يك راه درست كه پيدا كرد، در آن راه به حركت درمى آيد و آن راه را مى پيمايد. شهيد مطهّرى به شناخت مردم كمك مى كرد كه راه را بشناسند. پس، به پيروزى اين انقلاب و به هدايت اين حركت عمومى كمك كرد[20].

توجه به مسئولیت لباس روحانیت

 

مردمی که در امور مادّی و معنویشان با احتیاط برخورد میکنند، به یک روحانی که میرسند، احساس اعتماد میکنند. با این لباس هر جا باشید، مردم به شما احترام و سلام میکنند؛ وقت نماز بشود، اگر بخواهند از بین خودشان یک نفر را به امامت بگمارند، شما را خواهند گمارد؛ اینها حاکی از اعتماد دینی مردم به این لباس است؛ این خود به طور اضافه مسؤولیتی را بر دوش ما بار میکند. ما باید کاری کنیم که مشمول آن روایاتی نباشیم که هرکس باطن او از ظاهرش کمتر بود، " فهُو مَلعون " [21]. خود عمامه، یک چند متر پارچه است که اگر در ترازو بگذاریم، چند سیری بیشتر نمیشود؛ اما ثقل معنوی این عمامه خیلی زیاد است. حقیقتاً یک گردنِ کلفت و قوی معنوی لازم دارد که بتواند زیر این تاب بیاورد. بعضی از گردنها زیر بار عمامه میشکنند، بعضی هم اصلاً آن قدر تخدیر میشوند که آن بار را احساس نمیکنند. اینها درست نیست. بایستی ما واقعاً از لحاظ معنوی خودمان را قوی کنیم. بنیه‌‌ی معنوی قوی لازم دارد[22] .شما اگر معمم هم نبودید، البته مسؤولیت داشتید. اگر کسی عالم دین باشد و معمم نباشد، البته مسؤولیت دارد؛ اما اگر معمم باشد، این مسؤولیت مضاعف است؛ حواستان را جمع کنید[23] .

یکی دیگر از چیزهایی که مردم امید و انتظار داشتند، این بوده که اینها خودشان به آن چیزهایی که میدانند و به مردم یاد میدهند، عاملترین باشند؛ یعنی چیزی را که ما به مردم میگوییم، بایستی خود عمل کرده باشیم. این، انتظار مردم است. حالا آن چیزهایی را که در واقع تکالیف الهی است و انتظارات اصل دین از ماست، بیان نمیکنم. انتظار مردم این است. ما فقط به مردم نمیگوییم که نماز بخوانید و روزه بگیرید؛ ما به مردم میگوییم که تقوا و ورع و زهد داشته باشید، دلبستگی به مال دنیا و مقام نداشته باشید، هدفتان در همه‌ی امور خدا باشد. ما این را به مردم میگوییم. پیام دین که به وسیله‌ی شما و همه‌ی روحانیون به مردم داده میشود، اینهاست دیگر. بنابراین، خود ما بایستی عاملترین باشیم... بعد هم « مَن نَصَبَ نَفسَهُ لِلنّاسِ اِماما فَليَبدَأ  بِتَعليمِ نَفسِهِ قَبلَ تَعليمِ غَيرِهِ » [24]. خودمان، خودمان را بایستی تک تک تأدیب و تربیت کنیم تا ان‌شاءاللَّه مفید باشیم[25] .

عواقب سوء هوای نفس در علما و مجتهدین

آقايان! اگر كسى علم پيدا كند، مجتهد شود، به مقامات بالا برود، اما حاضر نباشد حق را بپذيرد؛ هواى نفس بر او غالب باشد و خواستها و تمايلاتِ شخصى، واضحات را از او مخفى كند، چنين كسى به عالَم اسلام نه تنها هيچ مفيد نيست، بلكه مضرّ و گاهى اضرّ از جُهّال است. اگر كسى اعلم و افقه هم باشد، اما نتواند بفهمد و ببيند كه نظام اسلامى، امروز در ايران اسلامى، چطور بر مبناى حق قيام كرده و چطور نظام جاهلىِ مبنى بر گناه و فسق و فجور و ظلم را از بين بُرده- طورى كه امروز هم همه ى نظامهاى مبنى بر فسق و فجور، از شيطان بزرگ امريكا تا اعوان و انصارش، و همه ى فاسدهاى دنيا با اين نظام مى جنگند- و حتى با آن ها هم صدا شود و براى آن ها خوراك درست كند و از اينكه آن ها تحريكش كنند خوشحال شود، خاك بر سرِ آن عالِم اَعلَم و اَفقَه! خاك بر سرِ آن عالِمى كه قلباً خوشحال شود از اينكه ببيند راديوهاى دشمنان اسلام، در مقابل نظام اسلامى، از او تمجيد و تعريف مى كنند! بايد گريه كند! حالا گيرم از لحاظ فقاهت و علم هم خيلى بالا باشد، كه آن هم علم نيست، جهل است. نور نيست، ظلمت است. و الّا اگر نور بود، اوّل خودِ اين نوع افراد را هدايت مى كرد. اين نوع افراد- كه اگر هم باشند، بحمد اللّه، خيلى نادر و در اقليتند- به خاطر هواهاى نفسانىِ خود، حاضرند مصالح عمومى را زير پا بگذارند. حتى با نظام اسلامى همراهى نكنند. يا بالاتر- خداى ناخواسته- مقابله كنند. اگر چنين كسانى را ديديم، بايد بيشتر به نقش تهذيب اهميت دهيم. اگر ديديم در حوزه هاى علميه، شورِ علمى هست، اما اين شورِ علمى و كار علمى، خلأهاى نظام را چنان كه بايد، پر نمى كند، باز بايد به مسأله ى تهذيب توجه كنيم. براى اينكه اگر اخلاق و تهذيب نفس در حوزه ها باشد و صفاى نفس ناشى از آن پيدا شود، هر كلمه اى كه خوانده شود، بايد به نفع مردم و جامعه باشد[26]. ما مُسلِكين در سِلك روحانيت، بيشتر از ديگران به اين معنا احتياج داريم. به قول آن عارف معروف كه مى گويد: «آب كه از بركات الهى است، همه ى پليديها و ناپاكيها را از بين مى برد؛ هر جسمى كه با آب تماس مى گيرد، پاك مى شود؛ ولى خود آب تحت تأثير تماس با ناپاكها و ناپاكيها، به تصفيه احتياج پيدا مى كند و خداى متعال در يك گردش طبيعى، آب را به بخار تبديل مى كند؛ به آسمان مى برد، از بالا مجدّداً به صورت قطرات باران به زمين برمى گرداند، پليديها را از آن جدا مى كند، آن را تصفيه مى كند و باز به صورت ماء طهور در اختيار افراد انسان و ساير موجودات قرار مى دهد[27].

توجه به ساده زیستی

مسأله ى تهذيب اخلاق، مسأله ى ساده زيستى، مسأله ى اعراض از زخارف دنيا را بايستى در حوزه هاى علميه جدى گرفت..[28] اين را نبايد دست كم گرفت. يك وقت هست كه ما در زندگى شخصى خود مثلًا حركت اشراف گونه يى داريم بين خودمان و خدا؛ كه اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مكروه باشد، مكروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يك وقت هست كه ما جلوى چشم مردم يك مانور اشرافى گرى مى دهيم؛ اين ديگر مباح و مكروه ندارد؛ همه اش حرام است؛ به خاطر اينكه تعليم دهنده ى اشرافى گرى است به: اولًا زيردست هاى خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين كار تشويق مى شوند. ما نبايد مردم را به اين كار تشويق كنيم. ممكن است در داخل جامعه كسانى پول دار باشند و ريخت وپاش كنند- البته اين كار بدى است، ولى به خودشان مربوط است- اما ريخت وپاش ما اولًا از جيبمان نيست، از بيت المال است؛ ثانياً ريخت وپاش ما مشوّق ريخت وپاش ديگران است. واقعاً « النَّاسُ عَلَى دِينِ مُلُوكِهِمْ ». مُلوك در اينجا به معنى پادشاهان نيست كه بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، مُلوك شماها هستيد؛ النّاس على دين ماها. در يكى از تاريخ ها خواندم زمانى كه وليد بن عبد الملك خليفه شده بود، چون خيلى اهل جمع كردن ثروت و جواهرات و اشياء قيمتى بود، مردم كوچه و بازار وقتى به همديگر مى رسيدند، مكالماتشان از اين قبيل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خريديد؟ آقا! فلان نگين را فلان كس آورده، شما خريديد؟ يعنى مردم همه اش راجع به خريد و فروش وسايل و اشياء زينتى و امثال اين ها حرف مى زدند. بعد از وليد، سليمان بن عبد الملك خليفه شد. او اهل ساختمان سازى بود و به كاخ سازى و ساختمان سازى خيلى عشق مى ورزيد. اين مورخ مى گويد مردم حتّى وقتى براى نماز به مسجد مى آمدند، يكى مى گفت: آقا! شما كار ساختمانىِ منزلتان را تمام كرديد؟ ديگرى مى گفت: آقا! شما فلان خانه يا زمين را خريديد؟ ديگرى مى گفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه كرديد؟ حرفهايشان همه از اين قبيل بود. بعد از اين دو نفر، عمر بن عبد العزيز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ مى گويد مردمِ كوچه و بازار وقتى به هم مى رسيدند، يكى مى گفت: آقا! راستى شما ديروز دعاى ماه رجب را خوانديد؟ ديگرى مى گفت: آن دو ركعت نماز را خوانديد؟ بنابراين رفتار ماها يك تأثير قهرى در رفتار مردم دارد. ساده زيستى بسيار چيز خوبى است . برادران عزيز و خواهران عزيز! بارتان سنگين و كارتان دشوار است. اگر خوب عمل كنيد، اجرتان دو برابر است؛ اما اگر خداى نكرده بد عمل كنيد، مؤاخذه تان هم دو برابر است[29].

راه جلب محبت و اعتماد مردم

شما چگونه مى خواهيد محبت و اطمينان مردم را جلب كنيد؟ مردم بايد به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتيم، به فكر زندگى شخصى خودمان افتاديم، دنبال تجملات و تشريفاتمان رفتيم، در خرج كردن بيت المال هيچ حدى براى خودمان قائل نشديم مگر حدى كه دردسر قضائى درست بكند! و هرچه توانستيم خرج كرديم، مگر اعتماد مردم باقى مى ماند؟ مگر مردم كورند؟ ايرانيان هميشه جزو هوشيارترين ملتها بوده اند؛ امروز هم به بركت انقلاب از هوشيارترين هايند؛ از هوشيارها هم هوشيارترند. آقايان! مگر مردم نمى بينند كه ما چگونه زندگى مى كنيم ؟ آن وقتى كه جوان حزب اللهى ما به جهاد يا به سپاه يا به فلان وزارتخانه مى رفت و به او مى گفتند كه چقدر حقوق مى خواهى، مى گفت اين حرفها چيست، مگر من براى حقوق آمده ام؟ اصرار مى كردند كه بالاخره زندگى خودت و زن و بچه ات بايد بگردد؛ يك چيزى بگير. به نظر شما اين ها افسانه است؟ به نظرم اگر شما برويد در دنيا اين را نقل كنيد، چنانچه كسى وضع چند سال قبل ما را نديده باشد، خواهد گفت كه افسانه است؛ ولى اين واقعيت است. اين رويداد، در همين ايران و در همين تهران و در همين وزارتخانه هاى ما اتفاق افتاد؛ يكى، دو مورد هم نبود. نماينده ى مجلس وقتى اول بار به او حقوق دادند، خجالت كشيد حقوق را بگيرد! بعضى از دوستان ما در دوره ى اول نمايندگى مجلس، شرمشان آمد و ننگشان كرد كه حقوق بگيرند! گفتند ما حقوق بگيريم؟!

برادران! من و شما داريم از آن ذخيره مى خوريم؛ فراموش نكنيد، آن را مردم ديدند. نمى شود ما در زندگى مادّى مثل حيوان بچريم و بغلتيم و بخواهيم مردم به ما به شكل يك اسوه نگاه كنند؛ مردمى كه خيلي شان از اوليّات زندگى محرومند . در اين راه، از خيلى چيزها بايد گذشت. نه فقط از شهوات حرام، از شهوات حلال نيز بايد گذشت. نمى گويم مثل پيامبر باشيم، نمى گويم مثل امير المؤمنين كه شاگرد پيامبر بود باشيم؛ كه انسان آن مطالب را كه مى خواند، تنش مى لرزد. اميرالمؤمنينى كه زهدش در زندگى و دنيا مَثَل ساير است و مسلمان و غير مسلمان آن را مى دانند، در باره ى پيامبر مى گويد:« قَدْ حَقَّرَ الدُّنْیَا وَ صَغَّرَهَا وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا »[30]؛ دنيا را تحقير كرد يعنى همين لذايذ و بهره منديها و برخوردارى هاى دنيا را كوچك كرد به آن ها توهين كرد و سبكشان نمود... در آن راه بايد قدم برداريم، كمتر خرج كنيم، كمتر بذل و بخشش بيجا كنيم، كمتر به زندگى شخصى خودمان بپردازيم.من و شما همان طلبه يا معلم پيش از انقلابيم. يكى از شماها معلم بود، يكى دانشجو بود، يكى طلبه بود، يكى منبرى بود، همه مان اين طور بوديم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگيريم، مثل خانه ى اشراف خانه درست كنيم، مثل حركت اشراف در خيابانها حركت كنيم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آن ها فقط ريششان تراشيده بود، ولى ما ريشمان را گذاشته ايم، همين كافى است؟! نه، ما هم مُترِفين مى شويم. وَ اللّه در جامعه ى اسلامى هم ممكن است مُترِف به وجود بيايد. از آيه ى شريفه ى « وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا »[31] بترسيم. ترف، فسق هم دنبال خودش مى آورد....گاهى از جاهايى گزارشهاى نوميدكننده يى مى رسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پيشانيش مى نشيند ...گزارش آمده كه روحانى عقيدتى، سياسى در يكى از دستگاه ها، خودش ماشين دارد، ولى ماشين دولتى سوار مى شود! من نوشتم كه حق ندارد اين كار را بكند. براى من جواب آمد كه اين كار رويّه است و همه مى كنند! اين آقا خودش يك ماشين دارد، كه براى خودش لازم است؛ يكى هم خانمش دارد و نمى شود كه خانمش از اين ماشين استفاده كند! عجب! اين چه حرفى است؟من الآن اعلام مى كنم و قبلا ًهم نوشتم و اين را گفتم كه آن وقتى كه آقايان امكانات شخصى دارند، حق ندارند از امكانات دولتى استفاده بكنند. اگر ماشين داريد، آن را سوار شويد و به وزارتخانه و محل كارتان بياييد؛ ماشين دولتى يعنى چه؟ واللّه اگر من از طرف مردم مورد ملامت قرار نمى گرفتم كه مرتب ملاحظه ى جهات امنيتى را توصيه مى كنند، بنده با ماشين پيكان بيرون مى آمدم[32].به حد ضرورت اكتفا كنيد و اندازه نگه داريد؛ اين ها ما را از مردم دور مى كند، روحانيون را از مردم دور مى كند.

خداوند با کسی خویشاوندی ندارد

روحانيون، به تقوا و ورع و بى اعتنايى به دنيا در چشمها شيرين شدند. بدون ورع و بدون دور انداختن دنيا، نمى شود در چشمها شيرين ماند. مردم رودربايستى ندارند؛ خدا هم با كسى رودربايستى ندارد.من بارها عرض كرده ام كه خداى متعال در چند جاى قرآن در باره ى بنى اسرائيل مى گويد: « وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ »[33]؛ ما شما را بر همه ى مردم دنيا برترى داديم. همين بنى اسرائيلند كه باز قرآن در باره ى آن ها مى فرمايد: « وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآؤُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ »[34]. چرا؟ رفتار خود آن ها موجب چنين وضعيتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خويشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و با اين اسم قوم و خويشى دارد؟ من و شما هستيم كه بايد معين كنيم اين جمهورى، اسلامى است، يا اسلامى نيست؛ اين هم در رفتار ماست.البته بسيارى هم هستند كه دندان اين چيزها را كشيده اند و دور انداخته اند و به زندگى ساده ساخته اند و وسوسه ها اين ها را به طرف خودش نكشانده است. من اين ها را در ميان مسئولانمان معمّمان و غير معمّمان مى شناسم؛ كم هم نيستند. اينى كه من عرض مى كنم، جمع و اقلّيتى هستند؛ اكثريتى نيستند. واقعاً جمع قابل توجّهى هستند كه به اين چيزها بى اعتنايند و همان طورى كه قبل از انقلاب و اول انقلاب زندگى مى كردند، همان گونه زندگى مى كنند؛ اين درست است. پس، محبت و اعتماد مردم، از راه بيان صادقانه و صحيح واقعيتها حاصل مى شود[35].

مسائل دنیائی که در باب زهد مطرح است، فقط هم پول و این زخارف مادی زندگی نیست؛ شأن و مقام و رتبه و وجاهت و محبوبیت و اینها هم جزوش است. برای دنیا کار کردن، برای دنیا درس خواندن، برای دنیا تلاش کردن، اینها همه جزو همان چیزهایی است که در باب زهد، کنار گذاشتن آنها و بی‌رغبتی به آنها مورد تأکید قرار گرفته است[36] .

علما ،عامل بزرگترین خدمات و بدترین خیانتها

«اِذا فَسَدَ العالِم فَسَدَ العالَم». واقعاً اين طور است. البته شايد عالِم در اينجا، فقط عالِم دين نباشد؛ دكتر هم فاسد بشود، تأثيرش زياد است. هر دانشمندى، هركسى كه با دانش خودش تأثيرى در وضع جامعه دارد، فسادش از فساد بقيه، اَعمَق و اَوسَع است؛ اما آن عالِمى كه فسادش خيلى فراگير است، همين عالِم دين است. علت هم واضح است. چون مردم از درون و از دل، به عالِم دين اطمينان و اذعان مى كنند و تسليم مى شوند.ما با يك لاقبا، مثلًا چه چيزى داشتيم كه موجب بشود مردم با حرف روحانيت و حرف امام، آن طور حركت كنند، پانزده سال مبارزه نمايند و بعد با فداكارى، آن را به پيروزى برسانند و سپس ده سال در دوران مبارك حضرت امام، در مقابل اين همه توطئه ايستادگى كنند و بعدش هم همين طور؟ آيا جز معنويت و جز اين اعتقاد در دل مردم كه روحانيت براى خودش كار نمى كند، بلكه براى خدا و خير مردم است و امر خدا را اجرا مى كند، چيز ديگرى بوده است؟ براى همين هم است كه وقتى نهضتها به غير جنبه ى معنوى و ايمان قلبى متكى باشند، به جايى نمى رسند. اين، در جاهاى ديگر امتحان شده و در كشور ما هم امتحان شده است. نهضتى به جايى مى رسد، كه يك رگه ى معنوى و ايمانى و اعتقادى و خدايى در آن حاكم است.مردم، روحانيت و اين لباس و من و شما را مظهر اين چيزها مى دانند و مؤمن به حساب مى آورند. گاهى خودشان اشتباه و خطا مى كنند و دچار شهوت و غضب و پول پرستى و تجمل پرستى و كارهايى كه بالاخره بشر در طبيعتش هست، مى شوند و نقص خودشان را به پاى كمالى مى گذارند كه در روحانيت به حساب مى آورند. مى گويند اگر ما ناقصيم، او كامل است؛ اگر ما نمى فهميم، او حكم خدا را مى فهمد؛ اگر رابطه ى ما با خدا ضعيف است، او رابطه اش قوى است؛ پس هرچه او مى گويد، ما «متقرّبا إلى اللّه» عمل مى كنيم.براى همين است كه هرجا روحانيت جلو بوده، اگر انقلاب بوده، پيروز شده؛ اصلاح بوده، انجام شده؛ خدمات بوده، تحقق پيدا كرده است؛ غير از اينكه نيست. حالا اگر كارى شد كه ايمان مردم به اين لباس و به اين دستگاه زايل شد، ببينيد چه پشتوانه اى از مردم گرفته مى شود، چه اعتماد قلبى يى از انسان يا از مردم زايل مى شود. اثر اين زوال اعتقاد و ايمان در بيرون چيست؟

لزوم پاسداری از سرمایه تشّیع

اين انقلاب، به پشتوانه ى هزار سال نفوذ معنوى روحانيت شيعه به پيروزى رسيد. يعنى اينكه شخصى مثل امام يك مرجع تقليد توانست اين اقيانوس را اين طور به تلاطم در بياورد كه هيچ عاملى نمى توانست آن را به تلاطم در بياورد كار خود او نبود. مردم در اول كار، امام را از كجا مى شناختند؟ اگر هزار سال اعتقاد شيعه به علما و روحانيون و مراجعش نبود كه مرجع و عالم دين، برايشان از قداستى برخوردار بود چه موقع مردم پشت سر امام، به عنوان اينكه يك مرجع و يك عالم دين است، راه مى افتادند؟ .... الآن با عمل بعضى از ماها، اين ذخيره ى هزارساله ضايع مى شود و از بين مى رود. ما پول و سرمايه يى را برداشتيم خرج كرديم و بساطى را درست كرديم؛ حالا خود اين سرمايه، با كار بعضى از ماها دود مى شود و به هوا مى رود.... يكى از برنامه هاى رضا خان در اين مملكت كه يقيناً هدايت شده از سوى انگليسى ها و قدرتهاى پشت سر رضا خان بود؛ چون عقل خودش و تشكيلاتش به اين چيزها نمى رسيد همين بود كه روحانيون را بدنام كند. او به برداشتن عمامه ها اكتفا نكرد؛ به بدنام كردن روحانيون مشغول شد و كار را به جايى رساند كه در كوچه و خيابان، بچه هاى مردم اگر آخوندى مى ديدند، مسخره مى كردند. اين كار، عرف رايج شده بود!... با وجود اين قضيه، حالا به جاى انگليس و رضا خان و محمّد رضا، آقايى با ريش و عمامه و هيكل و عنوان پيدا بشود و كار خلافى مرتكب گردد و اين همه زحمات را بر باد بدهد. كارى كه اين گونه افراد انجام مى دهند، از آن همه كارهايى كه آن ها كردند، خيلى موفق تر است! پس، اگر ما فرض كنيم، يك دست سياسى وجود دارد كه آخوندجماعت را به فساد و به رشوه خوارى و به اين چيزها بكشد، فرض خيلى دورى نكرده ايم[37].

تقدم تزکیه بر تعلیم

آن علمى كه ما مى خواهيم، همراه با تزكيه است. همين آياتى كه اول اين جلسه تلاوت كردند، به اين نكته اشاره دارد: « هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الأُمِّيّينَ رَسولًا مِنهُم يَتلو عَلَيهِم آياتِهِ وَيُزَكّيهِم وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ »[38] اول، تزكيه است. تربيت دين، تربيت قرآن، تربيت اسلام اين است. چرا اول تزكيه؟ براى اينكه اگر تزكيه نبود، علم منحرف مى شود. علم يك ابزار است، يك سلاح است؛ اين سلاح اگر در دست يك انسان بدطينت، بددل، خبيث و آدمكش قرار بگيرد، جز فاجعه چيز ديگرى نمى آفريند؛ اما همين سلاح مى تواند در دست انسان صالح، وسيله ى دفاع از انسانها، دفاع از حقوق مردم، دفاع از خانواده باشد. اين علم را بايستى آن وقتى در دست گرفت كه با تزكيه همراه باشد. اين توصيه ى من به شماست[39].ما هم در جامعه ى اسلامى، امروز كه خواسته ايم نمونه اى باشد از جامعه ى اسلامى پيامبر مكرم، با همه ى ضعفهاى ما، با همه ى حقارت هائى كه در ماها هست، در قبال آن عظمت بى نظير پيامبر، اين جور حركت كرديم، اين جور خواستيم كه نمونه اى از آن درست كنيم. در اين جامعه هم بايد عقل معيار باشد، ملاك باشد.تربيت دوم، تربيت اخلاقى است كه:« بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكَارِمَ اللاَخْلاقِ »[40]؛ مكرمت هاى اخلاقى، فضيلتهاى اخلاقى را در ميان مردم كامل كند. اخلاق آن هواى لطيفى است كه در جامعه ى بشرى اگر وجود داشت، انسانها مى توانند با تنفس او زندگى سالمى داشته باشند. اخلاق كه نبود، بى اخلاقى وقتى حاكم شد، حرصها، هواى نفسها، جهالتها، دنياطلبى ها، بغض هاى شخصى،حسادتها، بخلها، سوءظن به يكديگر وارد شد- وقتى اين رذائل اخلاقى به ميان آمد- زندگى سخت خواهد شد؛ فضا تنگ خواهد شد؛ قدرت تنفس سالم از انسان گرفته خواهد شد. لذا در قرآن كريم در چند جا- « يُزَكّيهِم وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ »- تزكيه كه همان رشد اخلاقى دادن است، جلوتر از تعليم آمده است. در همين روايت هم كه راجع به عقل از پيغمبر اكرم عرض كرديم- بعد كه عقل را بيان مى كند- مى فرمايد كه آن وقت از عقل، حلم به وجود آمد؛ از حلم، علم به وجود آمد. ترتيب اين مسائل را انسان توجه كند: عقل، اول حلم را به وجود مى آورد؛ حالت بردبارى را، حالت تحمل را. اين حالت بردبارى وقتى بود، زمينه براى آموختن دانش، افزودن بر معلومات خود- شخص و جامعه- فراهم خواهد آمد؛ يعنى علم در مرتبه ى بعد از حلم است. حلم، اخلاق است. در آيه ى قرآن هم « يُزَكّيهِم وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ »، تزكيه را جلوتر مى آورد. اين، تربيت اخلاقى است. امروز ما نهايت نياز را به اين تربيت اخلاقى داريم؛ هم ما مردم ايران، جامعه ى اسلامى در اين محدوده ى جغرافيائى، هم در همه ى دنياى اسلام؛ امت بزرگ اسلامى، جوامع مسلمان. اين ها نيازهاى اول ماست[41].

از خودتان مراقبت کنید

عزيزان! از خودتان مراقبت كنيد. مراد من مراقبت فيزيكى نيست. مراقبت كنيد در معنويت، در تهذيب نفس؛ اين به شما كمك خواهد كرد. بايد بتوانيم چهره ى مقبولى در پيشگاه الهى براى خودمان درست كنيم. شما جوانيد؛ دلهاتان پاك است، روحهاتان شفاف است. دست يافتن به رتبه ها و مقامات معنوى و روحى در سنينى كه شما هستيد، شايد بشود گفت ده برابر آسانتر است براى كسى در سنين من. مى توانيد توجه پيدا كنيد، مى توانيد توسل پيدا كنيد، مى توانيد با خدا انس پيدا كنيد، مى توانيد خودتان را از گناهان دور نگه داريد؛ يكى از خصوصيات جوان همين است. شما مثلًا جسم يك ژيمناست جوان را در تحركات گوناگونش نگاه كنيد، ببينيد چقدر عضلات و بندهاى بدن او قابل انعطافند؛ كه يك آدم مسنّى مثل بنده، به هيچ وجه يك صدم آن را هم نمى تواند براى خودش به وجود بياورد. اين قدرت انعطاف، يك توانائى است. عين همين، در روح وجود دارد؛ در جان انسان، در دل انسان وجود دارد. شما مى توانيد خودتان را متوجه به معانى مترقى و متعالى معنوى كنيد؛ اين را براى خودتان در نظر بگيريد. توجه به نماز، اهتمام به نماز، خيلى تأثير دارد. نماز را با توجه خواندن، اول وقت خواندن، با حضور قلب خواندن، با تمركز خواندن، خيلى خيلى اثر دارد. انس با قرآن، خيلى خوب است. هر روزى يك مقدار قرآن بخوانيد، ولو نيم صفحه؛ مواظب باشيد ترك نشود. قرآن را باز كنيد؛ نيم صفحه، دو آيه، با توجه بخوانيد. اينها مستمرند. اين، آن مراقبت از معنويت و تهذيب نفس است. بگذاريد يك نخبه ى علمى- كه ان شاءالله يك روزى در اوج قله هاى علم خواهد بود- آنچنان در معنويت غرق باشد كه بتواند اين دانش را به طور خالص و صددرصد به نفع بشريت به كار ببرد. وقتى دل شما با خدا بود، دانش شما ديگر در خدمت بمب اتم يا سلاح سمّى يا شيوه هاى اقتصادىِ نابودكننده ى ثروت ملتها به كار نمى رود. امروز دانشمند اقتصادى دنيا، دانشمند اتمى دنيا، دانشمندهاى گوناگون علوم زيستى در دنيا، بسيارى از فرآورده هاى علمى شان در اهلاك بشريت، نابودى جسم بشر يا روح بشر دارد به كار مى رود. علم است كه مى تواند ماده ى مخدرِ كشنده اى مثل اين موادى كه امروز وجود دارد، به وجود بياورد؛ اينها هم از راه علم به وجود آمده؛ اينها خيانتهاى بزرگ صاحبان علم است؛ به خاطر دلهاى غافل، چشمهاى حريص به پول و زندگى دنيا و ماديت، كه به كلى معنويات را فراموش مى كنند. شما وقتى مهذب بوديد، دانش شما به طور صددرصد به نفع انسانها تمام مى شود[42].

رضایت حضرت ولی عصر علیه السلام در تهذیب نفس است

بزرگى مى گفت كسى به من مراجعه كرده و پرسيده چه كار كنم كه خدمت حضرت برسم؟ ايشان گفت من به او گفتم شما اگر به واجبات عمل و از محرّمات اجتناب كنيد و كمى مراقب خودتان باشيد، حضرت پيش شما مى آيند؛ شما لازم نيست زحمت بكشيد و پيش حضرت برويد. راهى كه براى انتفاع از آن بزرگوار پيش پاى ما گذاشته اند، راه تهذيب نفس است، راه مخصوصى نيست؛ همان راهى است كه براى تكامل نفس، براى آدمِ خوب شدن، براى نورانى شدن دل انسان و انعكاس جلوه ى جمال الهى در آن جلوِ پاى انسان گذاشته اند. خصوصاً شما كه جوانيد و دلهايتان پاك است، آمادگى داريد و برايتان خيلى آسان تر است. حال شما خيال مى كنيد كه ما در اينجا راه ويژه اى براى رسيدن به خدمت حضرت داريم؛ نه، وضع شما از اين لحاظ از من بهتر است؛ چون شما دلهاى پاك و صافى داريد؛ پايبنديها و دل بستگى هايتان كمتر است و خيلى راحت تر مى توانيد ارتباط برقرار كنيد. اين ارتباط برقرار كردن ها هم با صفاى نفس كاملًا ميسّر و آسان خواهد شد. صفاى نفس هم با همين عمل به واجبات، اجتناب از گناهان، آلوده نكردن خود، آلوده نشدن و مراقبت به دست مى آيد. البته كسى معصوم نخواهد شد كه هيچ خطايى از او سر نزند؛ اما اگر مراقب باشيم، لغزشهايمان كم خواهد شد و اگر يك وقت هم لغزشى پيدا كنيم، با مغز به زمين نمى خوريم؛ اين خاصيت مراقبت است. اسم اين مراقبت در فرهنگ اسلامى چيست؟ تقوا. وقتى مى گويند باتقوا باشيد، يعنى مراقب باشيد؛ مراقب كار خودتان باشيد؛ مواظب باشيد چه مى گوييد و چه تصميمى مى گيريد و چه عملى مى كنيد. اين مراقبت موجب مى شود كه انسان نلغزد و اگر لغزيد، خيلى صدمه نخورد[43].

تزکیه ، هدف اصلی انقلاب اسلامی

آن مسأله ى اساسى كه در انقلاب اسلامى هدف اعلى و والا به حساب مى آمد و مى آيد، عبارت از تزكيه ى انسان است. همه چيز مقدمه ى تزكيه و طهارت آدمى است. عدالت در جامعه و نيز حكومت اسلامى در ميان اجتماعات بشرى هم بااينكه هدف بزرگى محسوب مى شود، ولى خود آن يك مقدمه براى تعالى و رشد انسان است كه در تزكيه ى آدمى نهفته است. هم زندگى در اين عالم اگر بخواهد به سعادت برسد محتاج تزكيه است، و هم درجات اخروى و معنوى، متوقف بر تزكيه است. فلاح انسان يعنى دست يافتن انسان به مقصد اعلى وابسته ى به تزكيه است؛ « قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّی وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی »[44]. آن كسى كه تزكيه بكند، فلاح و رستگارى را به دست آورده است.شما روش نبىّ اكرم (صلّى الله عليه و آله و سلّم) را در تمام لحظات دعوت اسلامى خود ملاحظه بفرماييد؛ از روزهاى اول كه در غربت محض بودند و با تنهايى خود با همه ى دنياى جاهليت و كفر مبارزه مى كردند، تا اوج قدرت اسلامى، يعنى آن روزى كه پيامبر مكّه و طائف را فتح كرده بودند و حجاز را تماماً زير سلطه ى خود درآورده بودند، در هر مناسبتى پيامبر اكرم مردم را دعوت مى كردند كه نفس خود را تزكيه و تطهير كنند.برادران و خواهران! در وجود ما، هم سرچشمه ى همه ى شرارتها وجود دارد، كه همان نفس ماست كه از همه ى بتها خطرناك تر، بت نفس و خودخواهى ماست و هم سرچشمه ى همه ى خيرات و زيباييها و كمالات. اگر ما بتوانيم و همت كنيم خودمان را از چنگال نفس اماره ى به سوء و شهوات نفسانى نجات بدهيم، سرچشمه ى خيرات بر روى ما گشوده خواهد شد[45].

ماه رمضان ، تاکید خداوند بر خودسازی همگانی

ماه رمضان فرصت خوبى براى خودسازى است. ما همان ماده ى خام هستيم كه اگر روى خودمان كار كرديم و توانستيم اين ماده ى خام را به شكلهاى برتر تبديل كنيم، آن كار لازم در زندگى را انجام داده ايم. هدف حيات همين است. واى به حال كسانى كه روى خودشان از لحاظ علم و عمل كارى نكنند و همان طور كه وارد دنيا شدند، به اضافه ى پوسيدگى ها و ضايعات و خرابيها و فسادها كه در طول زندگى براى انسان پيش مى آيد، از اين دنيا بروند. مؤمن بايد به طور دائم روى خودش كار كند؛ به طور دائم. نه اينكه خيال كنيد «به طور دائم» زيادى است يا نمى شود؛ نه. هم مى شود، هم زيادى نيست. اگر كسى مراقب خود باشد؛ مواظب باشد كارهاى ممنوع و كارهايى را كه خلاف است انجام ندهد و راه خدا را با جديت بپيمايد، موفق مى شود. اين، همان خودسازى دائمى است و برنامه ى اسلام، متناسب با همين خودسازى به طور دائم است. اين نماز پنج گانه پنج وقت نماز خواندن ذكر گفتن؛ « ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین » را تكرار كردن؛ ركوع كردن؛ به خاك افتادن و خداى متعال را تسبيح و تحميد و تهليل كردن براى چيست؟ براى اين است كه انسان به طور دائم مشغول خودسازى باشد. منتها گرفتاريها زياد است و همه گرفتاريم. گرفتارى زندگى؛ گرفتارى معاش؛ گرفتارى امور شخصى؛ گرفتارى اهل و اولاد، و انواع گرفتاريها مانع مى شود كه ما به خودمان، آن چنان كه شايسته است، برسيم. لذا يك ماه رمضان را كه خداى متعال قرار داده است، فرصت مغتنمى است. اين ماه را از دست ندهيد. مقصودم اين است كه اگر نمى توانيم به طور دائم در حال مراقبت و ساخت وساز خودمان باشيم، اقلاً ماه رمضان را مغتنم بشماريم. شرايط هم در ماه رمضان آماده است. يكى از بزرگترين شرايط، همين روزه اى است كه شما مى گيريد. اين، يكى از بزرگترين توفيقات الهى است. توفيق يعنى چه؟ توفيق يعنى اينكه خداى متعال چيزى را براى انسان، مناسب بياورد. با واجب كردن روزه، خداى متعال زمينه ى مناسبى را براى من و شما به وجود آورده است كه قدرى در اين ماه به خودمان برسيم. روزه، نعمت بزرگى است. شكم خالى است و مبارزه با نفس، تا حدودى در اثناى روز، از جهات مختلف وجود دارد: هرچه را دوست داريد، نمى خوريد و نمى آشاميد و بسيارى از مشتهيات نفسانى را براى خودتان به مدت چند ساعت ممنوع مى كنيد. اين، يك مبارزه با نفس است؛ مبارزه با هواست، و مبارزه با هوا، در رأس تمام كارهاى نيك و خودسازى ها قرار دارد.

شما طبیب خودتان بشوید

برادر عزيز! هيچ كس مثل خود انسان نمى تواند بيماريهاى خودش را بشناسد. برخى بيماريها در انسان هست كه اگر مثلًا شما به من بگوييد «تو دچار اين بيمارى هستى»، عصبانى مى شوم و بدم مى آيد. بگويند: «آقا، شما مرد حسودى هستيد.» مگر كسى تحمل مى كند كه به او بگويند «حسود»؟ مى گويد: «حسود خودت هستى! چرا اهانت مى كنى؟ چرا بى خود مى گويى؟» از ديگرى حاضر نيستيم قبول كنيم. اما به خودمان كه مراجعه مى كنيم، مى بينيم بله؛ ما متأسفانه از اين بيماريها داريم. سر هركس را انسان كلاه بگذارد؛ از هركس كه پنهان كند، با خودش كه ديگر نمى تواند! پس بهترين كسى كه مى تواند بيمارى ما را تشخيص دهد، خودمان هستيم. بياوريد روى كاغذ! بنويسيد: «حسد.» بنويسيد: «بخل.» بنويسد: «بدخواهى براى ديگران. وقتى كسى به خيرى مى رسد، ما ناراحت مى شويم!» بنويسيد: «تنبلى در كار.» بنويسد: «روح بدبينى به نيكان و صالحان.» بنويسيد: «بى اعتنايى به وظايف.» بنويسيد: «علاقه به خود. شديداً به خودمان علاقه داريم.»اگر بيماريهاى ما اين هاست، اين ها را روى كاغذ بياوريم. ماه رمضان فرصتى است كه يكى يكى اين بيماريها را، تا آنجايى كه بشود، برطرف كنيم. اگر برطرف نكنيم، اين بيماريها مهلك خواهد شد؛ هلاك معنوى و واقعى. هلاك جسمى كه چيزى نيست! اگر بيمارى مهلكى در ما باشد يا احتمالش را بدهند، چقدر دستپاچه مى شويم؟ شب خوابمان نمى برد. بهترين دكترها را پيدا مى كنيم، مى گوييم: «نكند اين غده اى كه در بدن من است، در دست من است، زير پوست من است، سرطان باشد!» از تصورش كلى وحشت مى كنيم. آخرش چه؟ آخرش مردن است. حالا نشد، يك سال ديگر است، دو سال ديگر است، ده سال ديگر است. به قول نظامى گنجوى:

«اگر صد سال مانى ور يكى روز

ببايد رفت از اين كاخ دل افروز»

ماندنى كه نيستيم. چند صباحى، كمى اين ور، كمى آن ور، تمام خواهد شد. هلاكت جسمانى اين است و اين قدر از آن مى ترسيم.

اولئک هم الخاسرون

هلاكت معنوى، يعنى براى ابد دچار خذلان و عذاب الهى شدن. يعنى در زندگى جاودان ابدى، از همه ى نعمتها و لذتها و چشم روشنى هايى كه خداوند براى من و شما معين و مقرر كرده محروم ماندن. انسان به قيامت نگاه كند و ببيند خداى متعال به بعضى از بندگانش همين افرادى كه با آن ها معاشريم و آن ها را در كوچه و محله مى بينيم؛ به همكار ادارى، به دوست دوران تحصيل، يا به يك رفيق بگو بشنو براى برخى كارها و مجاهداتى كه در اين دنيا داشته اند، مقامات عالى مى دهد؛ آن ها را به بهشت مى برد؛ از عذاب دورشان مى دارد و از عقبات قيامت، نجاتشان مى دهد، و ما به خاطر تنبلى؛ به خاطر نرسيدن به خود و به خاطر يك لحظه غفلت، از همه ى آن ها محروم مانده ايم[46]. اگر از اين ساعات استفاده نكرديم، از اين فرصت استفاده نكرديم، روزى براى ما مايه ى حسرت خواهد شد؛ « وَأَنذِرهُم يَومَ الحَسرَةِ إِذ قُضِيَ الأَمرُ وَهُم في غَفلَةٍ وَهُم لا يُؤمِنونَ ». در ميانه ى غفلت و ناباورى، اين فرصتها از دست مى رود و در آن روزى كه هر ساعت ما، هر دقيقه ى ما، هر حركت ما، هر كلمه ى حرف ما حسابى دارد و محاسبه اى پاى آن هست، اين غفلت مايه ى حسرت خواهد شد. آنگاه وقت هم ديگر گذشته است؛ « إِذ قُضِيَ الأَمرُ ». كار از كار گذشته است؛ آن روزى كه ما متوجه بشويم، ملتفت بشويم.مرحوم آقاى ميرزا جواد آقاى ملكى (رضوان اللّه عليه) در كتاب شريف «مراقبات» شان يك جمله اى به مناسبت ساعت ليلةالقدر دارند، كه من يادداشت كردم. البته اين مربوط به هميشه است، اما ايشان به اين مناسبت فرموده اند. «فاعلم يقينا انّك ان غفلت عن مثل هذه الكرامة و ضيّعتها باهمالك»،؛ اگر غفلت كنيم، اين فرصتها را تضييع كنيم، از دست بدهيم، بعد: «و رأيت يوم القيامة ما نال منها المجتهدون». وقتى روز قيامت مى شود و اعمال انسانها را حاضر مى كنند و صورت ملكوتى اعمال ما در آنجا حضور مى يابد، شما نگاه مى كنيد، مى بينيد همين عملى كه مى توانستيد انجام بدهيد و نداديد، اين كلمه ى حرفى كه مى شد بزنيد كه در آن خير مردمى بود و نزديد، اين قدمى كه مى شد برداريد كه كسان مستحقى از آن منتفع مى شدند و برنداشتيد، اين كار كوچك، به وسيله ى كسانى انجام شده است؛ عده اى تلاش كردند، جد و جهد كردند و چه ثواب عظيمى خداى متعال آن روز به آنها مى دهد. ما در آن روز از آن ثواب محروميم. وقتى انسان مشاهده مى كند ديگرى كه اين عمل را انجام داد، اين كار خير را انجام داد، اين قدم را برداشت، اين عمل عبادى را انجام داد، به چه دستاورد عظيمى در آن روزى كه همه محتاجند، دست پيدا كرده است، ايشان مى فرمايند: «ابتليت بحسرة يوم الحسرة»؛ اينجاست كه انسان دچار حسرت مى شود؛ چه حسرتى! كه اى كاش اين كار را من انجام داده بودم، اين قدم را برمى داشتم، اين حرف را زده بودم، اين كار را يا اين حرف را ترك مى كردم. بعد ايشان مى فرمايند كه حسرتِ «يوم الحسرة» مثل حسرتهاى معمولى نيست. انسان در دنيا هم گاهى اگر يك كارى را بكند، دستاوردى خواهد داشت؛ نمى كند، بعد دچار حسرت و ندامت مى شود. اما اين كجا و آن كجا؟ ايشان مى فرمايند: «الّتى تصغر عندها نار الجحيم و العذاب الأليم»؛ اين حسرت آنقدر سخت است، آنقدر دردآور است كه در مقابل آن، آتش جهنم كوچك است. به تعبيرى، حسرت مثل سرب گداخته در درون انسان سرازير مى شود. «فتنادى فى ذلك اليوم مع الخاسرين النّادمين يَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِي جَنبِ اللَّهِ [47]»، بعد «و لا ينفعك النّدم»؛ آن روز ديگر پشيمانى هم فايده اى ندارد[48].

روزهء نفس

يك روايت از امام صادق عليه الصّلاة و السّلام است كه خطاب به «محمّد بن مسلم» مى فرمايد:« يَا مُحَمَّدُ إِذَا صُمْتَ فَلْيَصُمْ سَمْعُكَ وَ بَصَرُكَ وَ لِسَانُكَ وَ لَحْمُكَ وَ دَمُكَ وَ جِلْدُكَ وَ شَعْرُكَ وَ بَشَرَتُكَ »[49]. امام صادق به اين يار و شاگرد نزديك خودشان مى فرمايند كه وقتى روزه مى گيرى، بايد شنوايى تو روزه گير باشد، بينايى تو روزه بگيرد، زبان تو روزه بگيرد، گوشت و خون و پوست و موى و بشره ى تو روزه دار باشد؛ دروغ نگويى، انسانهاى مؤمن را دچار بلا نكنى، دلهاى ساده را اغوا نكنى، براى برادران مسلمان و جامعه ى اسلامى توطئه درست نكنى، بدخواهى نكنى، بددلى نكنى، تهمت نزنى، كم فروشى نكنى، امانت دارى كنى. انسانى كه در ماه رمضان با كفّ نفس خود، از خوردن و آشاميدن و مشتهيّات نفسانى و جنسى روزه مى گيرد، بايد زبان خود، چشم خود، گوش خود، و همه ى اعضا و جوارح خود را روزه دار بداند و خود را در محضر خداى متعال و دورى گزيده از گناهان بينگارد. دنباله ى روايت مى فرمايد: « فَلَا يَكُنْ يَوْمُ صَوْمِكَ كَيَوْمِ فِطْرِك »؛ روز روزه ى تو، مثل روز فطر تو نباشد؛ مثل روزهاى عادّى باشد. روز ماه رمضان هم همان گونه رفتار كنى كه در روزهاى عادّى رفتار كردى. بايد به تربيت نفس توجّه كنى و اين فرصت را مغتنم بشمارى.در يك روايتى ديگر مى فرمايد:« صَومُ النَّفسِ إمساكُ الحَواسِّ الخَمسِ عَن سائِرِ المَآثِمِ [50]». از امير المؤمنين عليه الصّلاة و السّلام نقل شده است كه روزه ى نفس، غير از روزه ى جسم و روزه ى شكم است. روزه ى نفس انسان اين است كه همه ى حواس پنج گانه ى او از گناهان امساك كنند. « و خُلُوُّ القَلبِ عَن جَمیعِ أسبابِ الشَّرِّ »؛ دل از همه ى موجبات و اسباب شرّ و فساد خالى شود. با خداى متعال و با بندگان خدا، دل را صاف و بى غلّ وغش كنيم.[51] بعضى از جوانان در مراجعاتى كه دارند، به بنده التماس دعا كه مى كنند، از جمله مكرّر مى گويند شما دعا كنيد كه ما بتوانيم گناه نكنيم. البته دعا كردن خوب و لازم است و مى كنيم؛ اما گناه نكردن، به اراده ى انسان احتياج دارد. بايد تصميم بگيريد كه گناه نكنيد و وقتى تصميم گرفتيد، اين كار بسيار آسانى خواهد شد. اجتناب از گناه، چيزى است كه مثل يك كوه در چشم انسان جلوه مى كند؛ اما با تصميم، مثل يك زمين هموار مى شود...مرحله ى سوم از روزه دارى، پرهيز از هر چيزى است كه ذهن و ضمير انسان را از ياد خدا غافل كند. اين، آن مرحله ى بالاى روزه دارى است كه در حديث آن طور كه وارد شده است، پيامبر به حضرت پروردگار (جلّت عظمته) عرض مى كند: « يا رَبِّ؛ وَ ما ميراثُ الصَّوْمِ؟ »؛ دستاورد روزه چيست؟ ذات اقدس ربوبى فرمود:« اَلصَّوْمُ يُورِثُ الْحِكْمَةَ وَ الْحِكْمَةُ تُورِثُ الْمَعْرِفَةَ وَ الْمَعْرِفَةُ تُورِثُ الْيَقينَ. فَاِذا اسْتَيْقَنَ الْعَبْدُ لايُبالى كَيْفَ اَصْبَحَ بِعُسْر اَمْ بِيُسْر [52]»؛ روزه سرچشمه هاى حكمت را در دل مى جوشاند. وقتى كه حكمت بر دل حاكم شد، آن معرفت نورانى و روشن به وجود مى آيد. معرفت كه به وجود آمد، همان يقينى به وجود مى آيد كه حضرت ابراهيم از خداى متعال آن را مى خواست و در دعاهاى اين ماه مرتّب درخواست شده است. وقتى كسى داراى يقين بود، همه ى دشواريهاى زندگى بر او آسان مى شود و انسان شكست ناپذير از حوادث مى گردد. ببينيد چقدر اهميت دارد! اين انسانى كه مى خواهد در مدّت سالهاى عمر خود، يك راه تعالى و تكامل را بپيمايد، در مقابل مشكلات و حوادث زندگى و موانع راه، شكست ناپذير مى شود. يقين، چنين حالتى به انسان مى دهد. اين ها ناشى از روزه است. وقتى كه روزه ياد خدا را در دل زنده كرد و فروغ معرفت خدا را در دل به وجود آورد و دل را روشن نمود، اين ها به دنبالش مى آيد. هر چيزى كه انسان را از ياد خدا غافل كند، به روزه براى اين مرحله مضرّ است. خوشا به حال كسانى كه مى توانند خود را به اين مرحله برسانند. البته ما بايد آرزو كنيم و از خدا بخواهيم و همّت كنيم كه خودمان را به اين مرحله برسانيم[53].

نکاتی از مناجات شعبانيه

ماه شعبان، ماه دعا و ماه عبادت است. در همين صلواتى كه در مفاتيح مقرر است: « الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ »؛ پيغمبر تا دم مرگ، تا آخر عمر، ماه شعبان را بزرگ مى داشت و در مقابل ماه شعبان خضوع مى كرد و عادت داده بود خودش را به صيام و قيام در ماه شعبان. در دنباله ى اين صلوات هست كه: « اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ »؛ از خدا مى خواهد كه ما را هم موفق بدار كه همان سنت پيغمبر را در ماه شعبان رعايت كنيم. اين ماه شعبان- حتماً مى دانيد ديگر- دالان و دهليز ماه رمضان است. ماه رمضان تالار ضيافت الهى است؛ يك تالار عظيم كه اگر كسى وارد آن تالار شد و به خود فرصت داد و همت كرد كه از آنچه در آنجا خداى متعال آماده كرده، به خودش بهره يى برساند، بهره ى فراوانى خواهد برد كه آن بهره در ماه شوال و ماه هاى ديگرِ سال نيست؛ فقط مخصوص ماه رمضان است. انواع و اقسام ضيافتهاى الهى: رحمت الهى، عزت الهى، توفيق الهى، قرب الهى، استغناى ناشى از تفضل الهى، رزق مادى، رزق معنوى، همه در ماه رمضان است؛ اين ها را سر سفره ى ماه رمضان گذاشته اند. بعضى ها مى آيند و به اين سفره نگاه نمى كنند و از وسط اين سفره و اشياء آن عبور مى كنند و مى روند و هيچى هم گيرشان نمى آيد؛ بعضى ها يك چيز مختصرى برمى دارند؛ يك روزه اى مى گيريم ما؛ يك مختصركى، يك چيزى؛ اما بعضى ها نه، حسابى مى نشينند سر اين سفره و از رحمت الهى كيسه ى خودشان را پُر مى كنند؛ عزت مى خواهند، دنيا مى خواهند، آخرت مى خواهند؛ رفع گرفتارى مى خواهند، گشايش در زندگى مى خواهند، استغناى طبع مى خواهند، صفات و خُلق حسنه مى خواهند؛ هرچه مى خواهند، براى خودشان و براى ديگران برمى دارند.براى اينكه انسان بتواند وقتى وارد اين تالار شد، چشمش باز باشد، غافل نشود، دچار گيجى و گولى نشود كه سرش را بيندازد پايين و از اين در وارد شود و از آن در بيرون برود؛ نگاهى به دوروبر كند و استفاده اى ببرد و براى اينكه اين آمادگى در من و شما پيدا شود، اين ماه رجب و شعبان را قرار داده اند؛ رجب يك جور، شعبان يك جور ديگر. رجب، بيشتر ماه نماز است؛ شعبان، بيشتر ماه دعا و روزه است؛ اين مناجات شعبانيه را ببينيد. من يك وقتى از امام (رضوان اللّه عليه) پرسيدم در اين دعاهاى مأثورى كه وجود دارد، شما كدام دعا را بيشتر از همه خوشتان مى آيد و دوست داريد. فرمودند: دعاى كميل و مناجات شعبانيه . اتفاقاً هر دو دعا هم مال ماه شعبان است؛ دعاى كميل كه مى دانيد اصلًا ورود اصلى اش مال شب نيمه ى شعبان است، مناجات شعبانيه هم كه از ائمه نقل شده، متعلق به ماه شعبان است. لحن اين دو دعا به هم نزديك است؛ هر دو عاشقانه است. در مناجات شعبانيه : « وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّي أُحِبُّكَ »؛ جهنم هم كه من را ببرى، فرياد مى كشم تو را دوست دارم. و در دعاى كميل: « لَئِنْ تَرَکْتَنِی نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَیْکَ بَیْنَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الآمِلِینَ وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیْکَ صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لاْبکِیَنَّ عَلَیْکَ بُکَاءَ الْفَاقِدِینَ »؛ اگر به من در جهنم اجازه بدهى و نطق را از من نگيرى، فرياد مى كشم؛ فريادِ اميدواران، فريادِ دلدادگان و فريادِ دلباختگان را.بايد با اين ها مأنوس بشويم و قدرى دلمان را نرم كنيم.

دل جای خداست

اين دل چيز عجيبى است؛ گاهى اوقات به وسيله اى كه انسان را به اوج آسمانها و اوج معنويت مى برد، تبديل مى شود؛ گاهى هم بعكس، به سنگ سنگينى تبديل مى شود كه بسته شده به پاى انسان و انسان را تا اعماق آب، تا اعماق دره فرومى برد؛ غرق مى كند؛ پدر انسان را درمى آورد. اگر دل را به پول و به شهوت جنسى و به مقام و به اين چيزها داديد، اين همان سنگ سنگين است؛ دل ديگر نيست. در آن صورت:  

ده بود آن، نه دل كه اندر وى    

گاو و خر بينى و ضياع و عقار              

آن دلى كه انسان در آن عشق اتومبيل فلان جور دارد، آن دل نيست، گاراژ است! بنگاه معاملاتى است! آن دلى كه همه اش در آن ميل جنسى موج مى زند، ديگر دل نيست، آن عشرتخانه است. شاعر، آن زمان كه ضياع و عقار و زمين و ملك و گاو و خر در زندگى نقش داشته، از اين ها نام برده و مى گويد دلى كه اين ها در آن باشد، آنجا طويله است! ده است! دل، نيست؛ دل جاى خداست؛ جاى نور است[54].

نزدیکی به خدا با ترک گناه

يك نكته را در زندگى عملى خودمان عرض مى كنم كه شايد إن شاء اللّه براى خود من و براى همه ى شما برادران و خواهران، وسيله اى براى تحرك بهتر و بيشتر باشد. آن نكته، اين است كه براى نزديكى به خدا، اصل قضيه، ترك گناهان است. انجام مستحبات و نوافل و توسلات و دعا و بقيه ى امور، فرع است. اصل قضيه، اين است كه انسان از صدور گناه و خلاف از خود، مانع بشود. اين، همان تقوا را مى طلبد. تقوا و پرهيزگارى، مهم ترين يا بگوييم اوّلى ترين مظهرى است كه وجود انسان بايد داشته باشد. همين است كه مانع از گناه انسان مى شود. گناه نمى گذارد كه انسان، حتّى خود را به لبه ى درياى عظيم مغفرت الهى برساند و از آن استفاده كند. گناه نمى گذارد كه ما حال دعا و توجه پيدا كنيم. گناه نمى گذارد كه ما به فكر بازنگرى و بازسازى خودمان بيفتيم. كوشش بكنيم از گناه فاصله بگيريم. اين، شرط اول قضيه است [55].

همه مفاسد از منیّت است

قدم اول در راه خدا، شكستن خويشتن و خود را فقير و تهى دستِ مطلق ديدن است. يعنى انسان در عين قدرت و ثروت و علم و برخوردارى از مزايا و محاسن و خصوصيات مثبت و در اوج دارايى و توانايى، واقعاً نه به صورت تعارف خود را در مقابل خدا، نيازمند و تهى دست و محتاج و كوچك و حقير ببيند. اين، آن روحيه ى كمال انسانى است كه البته بايد با تمرين به اين جاها رسيد.

شنيدم مرحوم حاج ميرزا جواد آقاى تبريزى معروف كه از بزرگان اوليا و عرفا و مردان صاحبدلِ زمان خودش بوده است اوايلى كه براى تحصيل وارد نجف شد، بااينكه طلبه بود، ولى به شيوه ى اعيان و اشراف حركت مى كرد. نوكرى دنبال سرش بود و پوستينى قيمتى روى دوشش مى انداخت و لباسهاى فاخرى مى پوشيد؛ چون از خانواده ى اعيان و اشراف بود و پدرش در تبريز ملك التجار بوده يا از خانواده ى ملك التجار بودند. ايشان، طلبه و اهل فضل و اهل معنا بود و بعد از آنكه توفيق شامل حال اين جوان صالح و مؤمن شد، به درِ خانه ى عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحيد، مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى كه در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجأ و قبله ى اهل معنا و اهل دل بوده است و حتّى بزرگان مى رفتند در محضر ايشان مى نشستند و استفاده مى كردند راهنمايى شد.

روز اولى كه مرحوم حاج ميرزا جواد آقا، با آن هيئتِ يك طلبه ى اعيان و اشراف متعين، به درس آخوند ملا حسينقلى همدانى مى رود، وقتى كه مى خواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملا حسينقلى همدانى، از آنجا صدا مى زند كه همان جا يعنى همان دمِ در، روى كفشها بنشين. حاج ميرزا جواد آقا هم همان جا مى نشيند. البته به او برمى خورد و احساس اهانت مى كند؛ اما خودِ اين و تحمل اين تربيت و رياضت الهى، او را پيش مى برد. جلسات درس را ادامه مى دهد. استاد را آن چنان كه حق آن استاد بوده گرامى مى دارد و به مجلس درس او مى رود. يك روز در مجلس درس، او كه در اواخر مجلس هم نشسته بود، بعد كه درس تمام مى شود، مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى، به حاج ميرزا جواد آقا رو مى كند و مى گويد: برو اين قليان را براى من چاق كن و بياور! بلند مى شود، قليان را بيرون مى برد؛ اما چطور چنين كارى بكند؟! اعيان، اعيان زاده، جلوى جمعيت، با آن لباسهاى فاخر! ببينيد، انسانهاى صالح و بزرگ را اين طور تربيت مى كردند. قليان را مى برد، به نوكرش كه بيرون در ايستاده بود، مى دهد و مى گويد: اين قليان را چاق كن و بياور. او مى رود قليان را درست مى كندو مى آورد به ميرزا جواد آقا مى دهد و ايشان قليان را وارد مجلس مى كند. البته اين هم كه قليان را به دست بگيرد و داخل مجلس بياورد، كار مهم و سنگينى بوده است؛ اما مرحوم آخوند ملا حسينقلى مى گويد كه خواستم خودت قليان را درست كنى، نه اينكه بدهى نوكرت درست كند.

اين، شكستن آن منِ متعرض فضولِ موجب شركِ انسانى در وجود انسان است. اين، آن منيت و خودبزرگ بينى و خودشگفتى و براى خود ارزش و مقامى در مقابل حق قائل شدن را از بين مى برد و او را وارد جاده اى مى كند و به مدارج كمالى مى رساند... بنابراين، قدم اول، شكستن منِ درونى هر انسانى است كه اگر انسان، دائم او را با توجه و تذكر و موعظه و رياضت همين طور رياضتها پَست و زبون و حقير نكند، در وجود او رشد خواهد كرد و فرعونى خواهد شد.

همه ى مفاسد عالم، زير سر منيتهاى افراد بشر است. همه ى ظلمها، همه ى تبعيضها، همه ى جنگها و خونريزيها، همه ى قتلهاى نابه حقى كه در دنيا اتفاق مى افتد، همه ى كارهايى كه زندگى را بر بشر تلخ مى كند و انسان را از سعادت خود دور مى نمايد، زير سر اين منيّت و فرعون درونى اى است كه در باطن من و شماست. اگر او را مهار نكنيم و اين اسب سركش را كه در وجود ماست، دهنه نزنيم، بسيار خطرناك خواهد بود. نه فقط براى خود انسان خطرناك است، بلكه به قدر شأن و تأثير و شعاع وجودى هركسى، براى دنياى خارج از وجود و باطن خود او، خطرناك است. اين منيت كه خود انسان را به خاك سياه مى نشاند، به هر اندازه اى كه يك انسان قدرت دارد در دنياى خارج و واقعى تأثير بگذارد، به همان اندازه فساد ايجاد خواهد كرد[56].خداى متعال در قرآن كريم، «بلعم باعورا» را براى ما مثال مى زند: « وَلكِنَّهُ أَخلَدَ إِلَى الأَرضِ وَاتَّبَعَ هَواه »[57] انسانى كه با معارف الهى آشنا بود، اما به زمين چسبيد؛ يعنى براى دو روز بيشتر زندگى كردن و راحت تر خوردن، به زندگى خاكى، به هوسها و به خواستهاى نفسانى خود چسبيد. نتيجه ى اين كار، پستى بود[58].

کمال انقطاع به سوی خدا

وجود مقدس سيّد الشّهداء (عليه السّلام)، اگرچه بيشتر با بُعد جهاد و شهادت معروف شده، ليكن آن بزرگوار در حقيقت مظهر انسان كامل و عبد خالص و مخلِص و مخلَص براى خداست. اساساً جهاد واقعى و شهادت در راه خدا، جز با مقدمه يى از همين اخلاصها و توجه ها و جز با حركت به سمت «انقطاع إلى اللّه» حاصل نمى شود.در اين مناجات شعبانيه ى عالية المضامين مى فرمايد:« إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ ». اين كمال انقطاع به سوى خدا و از همه چيز گسستن و همه ى قيود و دنباله ها را در جهت حركت به سمت محبوبِ واقعى بريدن و به آن سمت پرواز كردن، چگونه براى انسان حاصل مى شود؟ شهادت كه قله ى فداكارى يك انسان است، بدون حركت به سمت انقطاع و بدون تلاش و مجاهدت براى ايجاد «انقطاع الى اللّه»، براى انسان به وجود نمى آيد. هرگاه انسان تلاشى انجام داد و قدمِ اول را با همت و عزم و اراده برداشت، آن وقت خداى متعال راه را باز مى كند و قدمها يكى پس از ديگرى، به سمت نورانى شدن دل و پُرنور شدن وجود انسان برداشته مى شود.شما همت مى كنيد، راه را مى پيماييد و خداى متعال هم در ادامه ى راه، به شما كمك مى كند و كار را آسان مى سازد و- همان طور كه اين بزرگوار در مناجات شعبانيه درخواست كردند- كمال انقطاع إلى اللّه را ارزانىِ شما مى كند. تدبر و توجه به اين مضامين و الفاظ و انس با آنها، براى يك يك كسانى كه مى خواهند به وظايف بزرگ خود عمل بكنند، واجب و لازم و ضرورى است[59].

بدون استقامت نمی شود

ما سايش و فرسايش پيدا مى كنيم. دل و جان ما در برخورد با حوادث روزمرّه ى زندگى، به طور دائم در حال فرسايش است. بايد حساب اين فرسايشها را كرد و جبران آن را با وسايل درست، پيش بينى نمود، و الّا انسان از بين خواهد رفت. ممكن است انسان از لحاظ مادّى و صورى، تنومند و فربه هم بشود؛ اما اگر به فكر جبران اين سايشها نباشد، از لحاظ معنوى نابود خواهد شد. قرآن مى فرمايد: « إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ [60]». «ربّنا الله» يعنى اعتراف به عبوديّت در مقابل خدا و تسليم در مقابل او. اين چيز خيلى بزرگى است؛ اما كافى نيست. وقتى مى گوييم «ربّنا الله»، براى همين لحظه اى كه مى گوييم، خيلى خوب است؛ اما اگر «ربّنا الله» را فراموش كرديم، «ربّنا الله» امروزِ ما ديگر براى فرداى ما كارى صورت نخواهد داد. لذا مى فرمايد: «ثمّ استقاموا»؛ پايدارى و استقامت كنند و در اين راه باقى بمانند. اين است كه موجب مى شود        « تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ »، و الّا با يك لحظه و يك برهه خوب بودن، فرشتگان خدا بر انسان نازل نمى شوند، نور هدايت و دست كمك الهى به سوى انسان دراز نمى شود و انسان به مرتبه ى عباد صالحين نمى رسد. بايد اين را ادامه داد و در اين راه باقى ماند؛ «ثمّ استقاموا». اگر بخواهيد اين استقامت به وجود آيد، بايد به طور دائم مراقبت كنيد كه اين بارِ مبناى معنويت از سطح لازم پايين نيفتد...اين دعاها فقط براى خواندن نيست؛ يعنى فقط براى اين نيست كه انسان موجى در فضا ايجاد كند و اين كلمات را بر زبان جارى نمايد- اين خيلى سطحى و خيلى كم است- اين مفاهيم را بايد با دل آشنا كرد؛ بايد دل را وارد اين حريم نمود. اين معانى بلند و مضامين برجسته با اين الفاظ زيبا، براى اين است كه در دل انسان جايگزين شود.« إلهى هَبْ لى کَمالَ الْانْقِطاعِ إلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها إِلَیْکَ »؛ پروردگارا! به طور كامل مرا به خودت متّصل و پيوسته كن؛ مرا وابسته ى حريم عزّ و شأن خود قرار بده؛ چشم دل مرا نورانى و بينا كن؛ آن چنان كه بتواند به تو نظر كند:« حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ »؛ نگاه من بتواند همه ى حجابها- حتّى حجابهاى نورانى- را بشكافد و از آن ها عبور كند و به تو برسد؛ تو را ببيند و تو را بخواهد. بعضى حجابها ظلمانى است. حجابهايى كه ما گرفتار و اسيرش هستيم و در آن ها دست و پا مى زنيم- حجاب نام، حجاب نان، حجاب حسادتها، حجاب منيّتها- حجابهاى ظلمانى و حيوانى است؛ اما كسانى كه خود را از اين حجابها خالص مى كنند، باز حجابهاى ديگرى هم سر راهشان وجود دارد كه حجابهاى نورانى است. ببينيد گذر از اين حجابها چقدر براى انسان، بالا و والاست![61]

حضور قلب در محضر الهی

در درجه ى اول، آمادگى به توجه و حضور قلب است؛ خود را در محضر علم الهى دانستن، در محضر خدا دانستن-         « سُبْحَانَ مَنْ أَحْصَى كُلَّ شَيْ ءٍ عِلْمُهُ »[62]- همه ى حالات خود را، حركات خود را، نيّات خود را، خطورات قلبى خود را در معرض و محضر علم الهى دانستن؛ در درجه ى اول، اين مهم است؛ و اگر اين حاصل شد، آن وقت توجه ما به كارهايمان، به حرفهايمان، به رفت وآمدهايمان، به سكوتمان، به گفتنمان، بيشتر خواهد شد؛ توجه مى كنيم كه چه مى گوئيم، كجا مى رويم، چه اقدامى مى كنيم، عليه چه كسى حرف مى زنيم، به نفع چه كسى حرف مى زنيم. وقتى انسان خود را در محضر الهى دانست، بيشتر متوجه كارها و حركات و رفتار خود مى شود. عمده ى اشكالات ما به خاطر غفلتى است كه از رفتار و اعمالِ خودمان مى كنيم. وقتى انسان از حال غفلت خارج شود، توجه كند كه دارد ديده مى شود، محاسبه مى شود- « إِنَّا كُنَّا نَسْتَنسِخُ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ »[63]- همه ى حركات او، كارهاى او در محضر پروردگار است، طبعاً مراعات مى كند[64].

فتنه گری از عوارض هوای نفس است

وقتى در يك كشور فتنه گرانى پيدا مى شوند كه براى جاه طلبى خودشان، براى دست يافتن به قدرت، براى رسيدن به اهدافى كه به صورت آرزو در وجود خودشان متراكم و انباشته كردند، حاضر مى شوند به مصلحت يك كشور، به حقانيت يك راه پشت كنند و لگد بزنند؛ كارى مى كنند كه سردمداران غربى و دشمنان درجه ى يك ملت ايران به هيجان مى آيند و سر شوق مى آيند و از آنها حمايت مى كنند، اين يك حقيقت روشن است؛ اين چيزى نيست كه وقتى نور هست، انسان آن را نبيند؛ اما بعضى نديدند، بعضى نمى بينند، بعضى درك نمى كنند؛ بعضى به خاطر ظلمت دل، حتّى درك هم مى كنند، اما حاضر نيستند به اين فهم ترتيب اثر بدهند؛ اينها همه عوارض هواى نفس است؛ اينها همه نتيجه ى امر و نهى همان فرعون درونى ماست، همان فيل مستِ هوا و هوس است كه شرع مقدس چكشى از تقوا و ورع به دست مؤمن مى دهد كه بر سر اين فيل مست بكوبد و او را آرام كند. اگر توانستيم اين را در وجود خودمان آرام كنيم، آن وقت دنيا نورانى خواهد شد، همه چيز را مى بينيم، چشم ما مى بيند؛ اما وقتى هواپرستى باشد، نمى بيند. شما كه بسيجى هستيد، جوان هستيد، دلهاى شما پاك است، نورانى است، با صفاى باطنِ خودتان مى توانيد اين روحيه را، اين حالت را در خودتان تقويت كنيد. بسيجى باصفاست، نورانى است[65].

منزل اول در تهذيب نفس " یقظه " است

انسانِ غافل هرگز به فكر استغفار نمى افتد. اصلًا به يادش نمى آيد كه گناه مى كند. غرق در گناه است؛ مست و خواب است و واقعاً مثل آدمى است كه در خواب حركتى انجام مى دهد. لذا اهل سلوك اخلاقى، در بيان منازل سالكان در مسلك اخلاق و تهذيب نفس، اين منزل را كه انسان مى خواهد از غفلت خارج شود، منزل «يقظه »، يعنى بيدارى مى گويند.در اصطلاحات قرآنى، آن چيزى كه نقطه ى مقابل اين غفلت است، تقواست. تقوا، يعنى بهوش بودن و دائم مراقب خود بودن. اگر از آدم غافل دهها گناه سر مى زند و اصلًا حس نمى كند كه گناه كرده است؛ آدم متّقى، درست نقطه ى مقابل اوست. اندك گناهى هم كه مى كند، فوراً متذكّر مى شود كه گناه كرده است و به فكر جبران مى افتد. « إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا [66]».به مجرد اينكه شيطان از كنارش عبور مى كند و باد شيطان به او مى خورد، فوراً حس مى كند كه شيطان زده شده و دچار اشتباه و غفلت گرديده است؛ «تذكّروا»: به ياد مى افتد.        « فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »؛ چنين آدمى، چشمش باز است.

غفلت و غرور موانع اصلی استغفار

عزيزان من؛ برادران و خواهران! هركه هستيد ملتفت باشيد. اين خطاب، فقط به يك عدّه مردم خاص نيست كه بگوييم مثلًا افراد كم اطّلاع، كم سواد و يا جوان و كم سن، به آن توجّه كنند. نخير؛ همه بايد ملتفت باشند. علما، دانشمندان، برجستگان، شخصيتها، بزرگان، كوچكان، پول داران، فقيران، همه بايد ملتفت باشند كه حدّ اقل گاهى غفلت گريبان آن ها را مى گيرد و غافل مى شوند. اصلًا گناه از آن ها سر مى زند و ملتفت نمى شوند كه گناه انجام مى دهند. خطر بسيار بزرگى است.اين گناهى كه من و شما انجام مى دهيم، ملتفت نمى شويم و چون نمى دانيم گناه كرده ايم، از آن گناه توبه و استغفار هم نمى كنيم. بعد روز قيامت كه مى شود، چشم ما كه باز شد، آن وقت مى بينيم، عجب چيزهايى در نامه ى اعمال ماست! انسان تعجّب مى كند، كى من اين كارها را انجام دادم؛ اصلًا يادش نيست. اين، گناهِ غفلت و اشكال آن است. پس، يك مانع استغفار، عبارت از غفلت است.مانع دوم، غرور است. اندك كار كوچكى كه انسان انجام مى دهد، مغرور مى شود. در تعبيرات دعا و روايت داريم كه «الاغترار باللّه». در دعاى چهل و ششم صحيفه ى سجّاديه كه روزهاى جمعه خوانده مى شود، عبارتى وجود دارد كه خيلى تكان دهنده است. مى فرمايد:« وَ الشَّقَاءُ الْأَشْقَى لِمَنِ اغْتَرَّ بِكَ [67] »؛ بالاترين شقاوتها، متعلّق به كسى است كه به تو مغرور شود.    «مَا أَكْثَرَ تَصَرُّفَهُ فِي عَذَابِكَ، وَ مَا أَطْوَلَ تَرَدُّدَهُ فِي عِقَابِكَ، وَ مَا أَبْعَدَ غَايَتَهُ مِنَ الْفَرَجِ، وَ مَا أَقْنَطَهُ مِنْ سُهُولَةِ الْمَخْرَجِ ». كسى كه مغرور مى شود- به تعبير اين روايت- دچار حالت «اغترار باللّه» مى گردد. غرور، اين گونه است. مغرور، خيلى دور از آبادى است، خيلى دستش كوتاه از رهايى و سلامتى است. چرا؟ به خاطر اينكه اندك كار كوچكى كه انجام داد، دو ركعت نمازى كه خواند، مثلًا خدمتى براى مردم انجام داد، پولى در فلان صندوق انداخت، يا كارى در راه خدا انجام داد، فوراً مغرور مى شود كه ما ديگر پيش خداى متعال، كار خودمان را درست كرديم و حساب خودمان را ساخته و پرداخته نموديم و احتياج به چيزى نداريم! اين را به زبان نمى آورد، اما در دل او اين گونه مى گذرد.

عظمت جایگاه استغفار

مراقب باشيد، اينكه خداى متعال باب توبه را باز كرده و فرموده است من گناهان را مى آمرزم، معنايش اين نيست كه گناهان، چيزهاى كم و كوچكى هستند؛ نه. گاهى گناهان، همه ى وجود حقيقى انسانى را ضايع مى كنند، از بين مى برند و يك انسانِ در مرتبه ى عالى حياتِ انسانى را به يك حيوان درنده ى كثيفِ پليدِ بى ارزش تبديل مى كنند. گناه، اين گونه است. خيال نكنيد گناه، چيز كمى است. همين دروغ گويى، همين غيبت كردن، همين بى اعتنايى به شرافت انسانها، همين ظلم كردن- و لو با يك كلمه- گناهان كم و كوچكى نيست.لازم نيست كه اگر انسان مى خواهد احساس گناه كند، حتماً بايستى سالهاى متمادى غرق در گناه شده باشد. نخير؛ يك گناه هم، يك گناه است؛ نبايد گناه را كوچك دانست. در روايات، باب «استحقار الذّنوب» داريم كه حقير شمردن گناهان را مذمّت كرده اند. علت اينكه خداى متعال مى فرمايد: «مى آمرزيم»، اين است كه بازگشت به خدا، خيلى مهم است؛ نه اينكه گناه، كم و كوچك است. گناه، عمل بسيار خطرناكى است؛ منتها بازگشت و توجّه به خدا و ذكر او، اين قدر اهميت دارد كه اگر كسى اين را صادقانه و درست و حقيقى انجام دهد، آن وقت آن بيمارى صعب العلاج، از بين مى رود. بنابراين، اغترار و مغرور شدن به كار نيك- كار نيكى كه ما خيال مى كنيم كار نيك است؛ ولى ممكن است آن قدرها هم نيك نباشد، يا چندان اهميت نداشته باشد- موجب مى شود كه شما سراغ استغفار نرويد.امام سجّاد در دعاى ديگرى به خدا عرض مى كند:     « فَأَمّا أَنْتَ يا إِلهي فَأَهْلٌ أَنْ لا يَغْتَرَّ بِكَ الصِّدِّيقُونَ [68]».ببينيد واقعاً چه بيان و چه معرفتى در اين دعا وجود دارد! راه، اين است. ايشان مى فرمايد، صدّيقين هم كه مقام بالايى از مقام بندگى انسانها را دارند، بايد مغرور نشوند به اينكه ما راه خدا را درست رفتيم و ديگر احتياج به كار و تلاش نداريم. نخير؛ « أَنْ لا يَغْتَرَّ بِكَ الصِّدِّيقُونَ ». اين هم مانع استغفار است. اگر غفلت نبود، «اغترار باللّه» هم نبود، خودفريبى و خودشگفتى هم نبود، آن وقت انسان استغفار مى كند.نكته ى بعدى اين است كه استغفارى كارگشاست كه استغفار حقيقى و جدّى و حقيقتاً طلب باشد. فرض بفرماييد شما گرفتارى بزرگى داريد و مى خواهيد رفع اين گرفتارى را از خداى متعال بخواهيد. مثلًا خداى نكرده، عزيزى از عزيزان شما دچار مشكلى است؛ راههاى عادى را هم رفته ايد، ولى نتوانسته ايد آن مشكل را حل كنيد؛ حالا به پروردگار عالم متوسّل شده ايد و دعا و تضرّع مى كنيد. ببينيد! انسان در آن حال كه فرضاً فرزند يا عزيزى از عزيزانش دچار بيمارى است و درِ خانه ى خدا رفته و حال دعا پيدا كرده است، چگونه از خدا طلب مى كند؟ آمرزش گناهان را اين گونه از خدا طلب كنيد. حقيقتاً آمرزش را طلب كنيد و تصميم داشته باشيد كه آن گناه را ديگر انجام ندهيد.البته انسان ممكن است تصميم هم داشته باشد كه گناه را انجام ندهد، باز دچار لغزش شود و انجام دهد؛ باز دوباره توبه مى كند. اگر انسان صد بار هم دچار توبه شكنى شد، باز دفعه ى صد و يكم، بابِ توبه باز است. منتها شما كه توبه و استغفار مى كنيد، از اوّل نبايد تصميم داشته باشيد كه حالا ما استغفار مى كنيم، باز مى رويم دوباره همان كار غلط و خلاف را انجام مى دهيم! اينكه نشد.روايتى ديدم كه از قول يكى از ائمّه اين طور فرموده است:« مَنِ اسْتَغْفَرَ بلِسانِهِ و لَم يَنْدَمْ بقَلبِهِ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِهِ [69] »؛ كسى كه به زبان استغفار مى كند، اما در دل از گناه پشيمان نيست و خيلى هم خوشحال است كه اين گناه را انجام داده است- به زبان مى گويد: «استغفر الله»- اين آدم خودش را مسخره مى كند. اين، چگونه استغفارى است؟! اين، استغفار نيست. استغفار، يعنى انسان برگردد، واقعاً به طور جدّ از خداى متعال بخواهد كه او را به خاطر اين كارِ خلاف ببخشد. چطور انسان تصميم دارد كه باز همان كار خلاف را انجام دهد؟ آيا رويش مى شود كه از خداى متعال، طلب بخشش كند؟  

 

سبحه در كف، توبه بر لب، دل پُر از شوق گناه

معصيت را خنده مى آيد بر استغفار ما!

اين، چطور استغفاركردنى است؟! اين استغفار، كافى نيست. استغفار بايد جدّى و حقيقى باشد.

همه محتاج استغفار هستند

استغفار، مخصوص يك عدّه آدم هاى معيّن هم نيست كه بگوييم كسانى كه خيلى گناه كردند، استغفار كنند؛ نه. همه ى انسانها- حتّى در حدّ پيامبر- بايد استغفار كنند. « لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ [70]».پيامبر هم بايد استغفار كند.استغفار، يا از گناهى است كه ما انجام داده ايم، يا از گناهان اخلاقى است. اگر فرض كنيم كه يك انسان، هيچ گناهى هم انجام نداد؛ نه دروغ، نه غيبت، نه ظلم، نه خلاف، نه شهوترانى، نه اهانت به كسى، نه تعدّى به مال مردم- البته اين طور آدم ها، خيلى كمند- اما بسيارى از همين طور آدم هايى كه اين گونه گناهان جوارحى را هم ندارند، مبتلا به گناه جوانحى- گناه اخلاقى- هستند. اگر همين آدمى كه هيچ گناهى نمى كند، وقتى كه ميان مردم راه مى رود، نگاه كند و بگويد: اين بيچاره مردم، همه مشغول گناهند؛ ولى ما الحمد للّه خودمان را نگهداشتيم و گناه نمى كنيم- خود را بالاتر از آن ها به حساب بياورد- اين خودش يك گناه و يك تنزّل و يك سقوط مى شود و استغفار لازم دارد. تحقير انسانها، خود را بالاتر از ديگران دانستن، كار خود را ارزشى بيش از ارزش كار مردم دادن، يا بعضى از صفات اخلاقى زشت ديگرى كه در انسانها هست- مثل حسد و طمع و خود بزرگ بينى- اين ها استغفار لازم دارد.اگر فرض كنيم، انسانى است كه اين گناهان را هم ندارد؛ ولى مثلاً در باب علم توحيد، پيش نرفت. در اين صورت، يك قصور است و بايد استغفار كند. باب علم توحيد و معرفت به پروردگار، باب محدود و راه بن بستى كه نيست؛ راه بى نهايت است كه همه ى انبيا و اوليا، در اين راه مشغول پيشرفت و تكامل نفس و فراهم كردن معرفت بيشتر نسبت به ذات مقدّس پروردگار و صفات كماليّه ى حضرت حقّند. هر مقدارى كه اين گونه افراد، در اين راه پيش نرفتند، يك قصور و يك عقب ماندگى و يك ناتوانى معنوى است كه استغفار لازم دارد.

راز تضرع اولیاء الهی

استغفار، براى همه است. لذا ملاحظه مى كنيد كه ائمّه عليهم السّلام در اين دعاها، چه سوزوگدازى دارند. بعضى خيال مى كنند كه امام سجّاد اين سوزوگداز را كرده است، براى اينكه به ديگران ياد بدهد. بله؛ ياد دادن به ديگران كه هست- هم در شكل و هم در مضمون كار- اما اصل قضيه اين نيست. اصل قضيه، آن حالت طلبِ خود اين بنده ى صالح و انسان والا و بزرگوار است. اين سوزوگداز، متعلّق به خود اوست. اين اظهار تضرّع پيش پروردگار، متعلّق به خود اوست. اين ترس از عذاب خدا و ميل به تقرّب إلى اللّه و رضوان الهى، متعلّق به خود اوست. اين استغفار و طلب از خدا، واقعاً متعلّق به خود اوست.ممكن است مثلاً توجه به مباحات در زندگى- لذّتهاى مباح، كارهاى مباح- در نظر انسانى كه در آن حدّ از علوّ درجه است، يك نوع سقوط و انحطاط محسوب شود. دلش مى خواست كه در چارچوب ضرورتهاى مادّى و جسمانى قرار نمى داشت و همين نيم نگاه را هم به مباحات و به مسائل عادى زندگى نمى كرد و در راه معرفت و در آن وادى بى نهايت به سوى رضوان الهى و بهشت معرفت الهى، بيشتر پيش مى رفت. وقتى چنين چيزى نشده است، پس استغفار مى كند[71].

نقش علما در نهضت مردم علیه استبداد

بزرگان حوزه ى علميه ى نجف و كربلا و سامرا و قم و بقيه ى مراكز اسلامى، هرجا كه محل حضور يك رهبر اسلامى و حضور قدرت مندانه ى اسلام بود، اين ها حضور داشتند؛ و اين يكى از عجايب تاريخ ايران است؛ و عجيب تر اين است كه اين حادثه براى مردم ما شناخته شده نيست! مردم ما نمى دانند كه وقتى ايتاليايى ها وارد ليبى شدند و آن كشور را اشغال كردند، مرحوم سيّد محمّد كاظم طباطبايى[72] صاحب عروه و بعضى ديگر از مراجع قم، به نفع مردم مسلمان ليبى و عليه ايتاليايى ها فتواى جهاد دادند. مردم نمى دانند كه وقتى انگليسى ها در بوشهر نيرو پياده كردند، مرحوم آيت اللّه العظمى سيّد عبد الحسين لارى[73] آن ملاى مجاهد طراز اول اعلام جهاد داد و مردم را مسلح كرد و خودش نيز مسلح شد و پيشاپيش مردم حركت و جهاد كرد. مردم ايران نمى دانند كه مرحوم شيخ الشريعه ى اصفهانى [74]مرجع تقليد بزرگ ساكن نجف فتوا داد كه استعمال اجناس مصنوعه ى در داخل كشور لازم است و مردم بايد از استفاده از مصنوعات خارجى اجتناب كنند، تا به اين ترتيب ديگران در داخل كشور نفوذ نكنند. همه مى دانند كه در ژاپن، حدود صد سال پيش از اين گفتند كه مردم حق ندارند از مصنوعات خارجى استفاده كنند، تا در داخل آن كشور چرخ اقتصاد به كار بيفتد؛ اما نمى دانند كه در همان زمان، بلكه زودتر از آن، عين همين پيشنهاد و همين فتوا، از طرف مراجع و علماى شيعه صادر شد؛ منتها متأسفانه در داخل كشور، هيچ كس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سياست و روشنفکران كمكشان نكرد! فتواى ميرزاى شيرازى دوم مرحوم ميرزا محمّد تقى شيرازى [75]در مقابله ى با انگليسى ها، و فتواى تحريم انتخابات قلابى انگليسى ها در عراق، نمونه يى ديگر از حضور علما در صحنه ى سياست است. آن روز مرحوم شريعت اصفهانى فتوا داد كه شركت در انتخابات قلابى انگليسى ها حرام است؛ كار سياسى از اين روشن تر، از اين قوى تر، از اين روشن بينانه تر؟ امروز مسأله ى آن انتخابات يواش يواش دارد از لابلاى كتابها خارج مى شود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. اين است معناى آن مطلبى كه امام بزرگوار ما مكرر مى فرمودند كه علما پيشوايان نهضت مردم عليه ظلم و استبداد در طول ساليان متمادى بوده اند؛ و اين هاست كه به شخصيتهايى مثل مرحوم سيّد حسن مدرس[76] و مرحوم آيت اللّه كاشانى[77] منتهى شد؛ اين ها طلبه هاى همان مدرسه و شاگردان همان اساتيد بودند كه اين طور در ايران درخشيدند.

وظیفه ما

اما حالا نوبت من و شماست؛ «روزگار عشق را بازيگران ديگر شدند»؛ ما بايد ببينيم امروز در اين ميدان چه خواهيم كرد. امروز تمام سطوح علماى اسلامى يك وظيفه ى مضاعف دارند از سطح يك طلبه ى كوچك يا يك منبرىِ تازه كار بگيريد، تا سطح علماى بزرگ و طراز اول حوزه ها و آن وظيفه عبارت از حمايت از اسلام است كه امروز به شكل حاكميت اسلامى در اين كشورِ مورد نظر ولىّ عصر (أرواحنا فداه) تحقق پيدا كرده است؛ اين يك وظيفه ى عمومى است كه به عهده ى همه است؛ استثناءبردار هم نيست. آن بزرگواران قصدشان اين بود كه حركت بكنند تا مردم را بيدار كنند؛ امروز مردم بيدار شده اند، قيام كرده اند، انقلاب كرده اند و حكومتى بر پايه ى اسلام تشكيل داده اند.

امروز وظيفه ى جهاد هست؛ منتها هدف كوتاه مدت آن جهاد، با هدف كوتاه مدت اين جهاد متفاوت است. البته هدف بلندمدت، اعلاى كلمه ى اسلام در هميشه ى زمانهاست. ..

تحقق آرزوهاى اسلامى، كار بلندمدت است و بايد بتدريج انجام بگيرد و همه ى عوامل دست به دست هم بدهند. معلوم است كه آرزوهاى اسلامى در مدت كوتاه تحقق پيدا نمى كند؛ معلوم است كه در اينجا و آنجا تخلفى پيدا مى شود؛ معلوم است كه همه ى دستگاه ها هنوز با نواى اسلامى حركت نمى كنند؛ در اين ترديدى نيست؛ غير از اين هم انتظارى نيست. اگر شما به صدر اسلام هم نگاه كنيد، مى بينيد حتّى زمانى كه نَفَس مطهر پيامبر هم به مردم مى خورد، اين طور نبود كه همه ى مردم يكشبه مسلمان بشوند و همه ى كارها در مدت كوتاهى اصلاح بشود. اصلاح كلى و عمومى، حركت بلندمدت لازم دارد، كه آن هم به عهده ى همه است؛ و از جمله ى اين همه، ما معممان و روحانيون هستيم كه بيشترين تكليف به عهده ى ماست[78].بگذاريد همه بدانند و حس كنند كه دشمن در كمين است؛ همچنان كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود:« مَنْ نَامَ لَمْ يُنَمْ عَنْهُ [79]»     . آن وقتى كه شما در سنگرتان به خواب رفته ايد، خيال نكنيد كه سنگربانِ سنگر مقابل هم در خواب است. خير؛ او متوجّه شماست و منتظر است كه به خواب برويد. براى ملت، خواب رفتن، بزرگترين دشمن است. سعدى در گلستان، در باره ى آن كسانى كه سرِ كوهى بودند و دشمن آن ها را تصرّف كرد، چه شيرين و زيبا گفته است. او مى گويد نخستين دشمنى كه بر آنان تاخت و تصرفشان كرد، «خواب» بود. نبايد به خواب برويد[80].خيال نكنيد دشمن منصرف شده است. دشمن براى بيست سال، سى سال، چهل سال، پنجاه سالِ بعد نقشه مى كشد؛ چون دشمن كه يك شخص نيست؛ دشمن يك اردوگاه است. اردوگاه اسلام هم اردوگاه است. اردوگاه اسلام هم براى ده سال، بيست سال، پنجاه سال، صد سال، آمادگى ايجاد مى كند[81].اين، براى يك ملت، سرنوشت ساز است. يعنى عبور كردن از يك امتحان به شكل صحيح و خوب، ملت را عزيز، قوى و متكى به نفس مى كند و خودباختگى را از او دور مى سازد. اين، آثار آن حركتى است كه شما مرد و زن در سرتاسر كشور، در هشت سال جنگ از خود نشان داديد. آن حركت، واقعاً يك حركت عظيم و بزرگ بود. آنچه من عرض مى كنم اين است: بعد از آنكه به خاطر آن بزرگواريها و گذشتها، اين محصول به دست ملت ايران آمد، بايد به حفظ و تقويت آن پرداخت و نبايد آن را رها كرد. از اين روست كه نبى اكرم اسلام، صلى الله عليه و آله و سلم، بعد از آنكه از ميدان جنگ سختى برگشتند، فرمودند: «اين جهاد اصغر بود و بعد از اين، نوبت جهاد اكبر است». جهاد اكبر يعنى جهاد با نفس. جهاد با نفس را فقط در يك محدوده ى شخصى نبايد محصور كرد. البته مبارزه با شهوات و لذت طلبى و راحت طلبى و افزون طلبى و اخلاق ناشايسته در وجود آدمى، مبارزه با نفس است و مهم هم هست. يعنى آدمى با آن شيطان درونى خود بايد دائم مبارزه كند و او را مهار بزند تا نتواند انسان را به كارهاى زشت وادار كند. لكن جهاد با نفس، در محدوده ى عظيم اجتماعى هم معنا دارد. آن، اين است كه اين روحيات پيروزى آفرين و احساسات و تفكراتى را كه توانست آن امتحان را به آن شكل افتخارآميز به پايان برساند، در خودمان حفظ كنيم و خود را رها نكنيم[82] .

راه حسین علیه السلام

بحثِ لقاء للّه و ملاقات با خداست . هدف آفرينش بشر و هدفِ « إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا [83]»- همه ى اين تلاشها و زحمتها- همين است كه « فَمُلاقِيهِ »: ملاقات كند. اگر كسى موطّن در لقاء للّه است و بر لقاء للّه توطين نفس كرده است، « فَلْیَرْحَلْ مَعَنا [84]»: بايد با حسين راه بيفتد. نمى شود توى خانه نشست. نمى شود به دنيا و تمتّعات دنيا چسبيد و از راه حسين غافل شد. بايد راه بيفتيم. اين راه افتادن از درون و از نفس ما، با تهذيب نفس شروع مى شود و به سطح جامعه و جهان مى كشد[85].

 

منابع

 

1-بيانات / سال 1390 / (14/ 11/ 1390) خطبه هاى نماز جمعه تهران + ترجمه خطبه عربى

2-بيانات / سال 1386 / (31/ 06/ 1386) بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام

3-بيانات / سال 1368 / (22/ 03/ 1368) سخنرانى در مراسم بيعت هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتيد حوزه ى علميه ى قم و روحانيون بيست كشور جهان

4-بيانات / سال 1370 / (31/ 06/ 1370) بيانات در آغاز درس خارج فقه

5-بيانات / سال 1368 / (22/ 03/ 1368) سخنرانى در مراسم بيعت هزاران تن از طلاب، فضلا و اساتيد حوزه ى علميه ى قم و روحانيون بيست كشور جهان

6- بيانات / سال 1389 / (03/ 08/ 1389) بيانات در ديدار طلاب خارجى حوزه ى علميه ى قم

7- بيانات / سال 1374 / (16/ 09/ 1374) بيانات در ديدار روحانيون و طلاب ايرانى و خارجى در صحن«مدرسه ى فيضيه ى قم»

8-3/8/89 دیدار با نخبگان حوزه .

9- 26/3/72 دیدار با علما ، طلاب و روحانیون درآستانه محرم

10-بيانات / سال 1389 / (29/ 07/ 1389) بيانات در ديدار طلاب، فضلا و اساتيد حوزه علميه قم

11- بيانات / سال 1391 / (26/ 04/ 1391) بيانات در ديدار اعضاى ستاد برگزارى كنگره ى بزرگداشت فقيه متأله حضرت آيت الله سيد على قاضى(قدس سره)

12- بيانات / سال 1391 / (26/ 04/ 1391) بيانات در ديدار اعضاى ستاد برگزارى كنگره ى بزرگداشت فقيه متأله حضرت آيت الله سيد على قاضى(قدس سره)

13-بيانات / سال 1374 / (16/ 09/ 1374) بيانات در ديدار روحانيون و طلاب ايرانى و خارجى در صحن«مدرسه ى فيضيه ى قم»

14-بيانات / سال 1373 / (20/ 06/ 1373) بيانات در شروع درس«خارج فقه»

15- 11/2/87 دیدار علما و طلاب استان فارس

16- 4/1/69 دیدار فضلا و طلاب مشهد

17- 16/7/76  دیدار با مسئولین نهادهای نمایندگی رهبری در دانشگاهها

18-بيانات / سال 1370 / (20/ 04/ 1370) سخنرانى در ديدار با روحانيون و مبلغان، در آستانه ى ماه محرم

19- بيانات / سال 1383 / (15/ 04/ 1383) بيانات در ديدار علما و روحانيون استان همدان

20- بيانات / سال 1372 / (15/ 02/ 1372) بيانات در ديدار كارگران و فرهنگيان كشور، به مناسبت«روز كارگر» و«روز معلم»

21-30/11/70 عمامه گذاری طلاب

22-26/10/68 عمامه گذاری طلاب

23-30/11/70 عمامه گذاری طلاب

24- بحارالانوار، ج 2 ، ص 56

25-26/10/68 عمامه گذاری طلاب

26-بيانات / سال 1373 / (20/ 06/ 1373) بيانات در شروع درس«خارج فقه»

27-بيانات / سال 1376 / (03/ 10/ 1376) بيانات در ديدار با علما و روحانيون در آستانه ى ماه مبارك رمضان

28-بيانات / سال 1370 / (31/ 06/ 1370) بيانات در آغاز درس خارج فقه

29-بيانات / سال 1384 / (08/ 06/ 1384) بيانات در ديدار اعضاى هيئت دولت

30- نهج البلاغه، خطبه ى 109

31-اسراء 16

32-یک مرتبه حضرت آقا من را صدا کردند و گفتند آقای نجات! هر چه ماشین شیک و خارجی در تیم حفاظت بنده وجود دارد، همه را خارج کنید و هیچ کدام دیگر نباشد. بعد به من گفتند اگر «پیکان» قابلیت ضدگلوله شدن را داشت، من می‌گفتم سوار آن شوم اما اگر پیکان نمی‌شود، یک ماشینی باشد که مدل آن کمی بالاتر است. چیزی بیشتر از حد ضروری نباشد. در غیر این صورت خود شما باید فردای قیامت پاسخگو باشید و من مسئولیت آن را بر عهده نمی‌گیرم. بعد از اتمام حجت «آقا» بود که بنده حدود 20 خودرو را جمع کردم و دادم رفت .           ناگفته‌های سردار نجات از زندگی رهبر انقلاب -10/6/93 فارس نیوز

33- جاثيه   16

34-بقره      61

35-بيانات / سال 1370 / (23/ 05/ 1370) سخنرانى در ديدار با مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران

36-02/08/89 بیانات در دیدار جمعی از اساتید و فضلا و طلاب نخبه‌ی حوزه علمیه قم

37-بيانات / سال 1369 / (13/ 08/ 1369) بيانات در ديدار با مسئولان دادگاه و دادسراى ويژه ى روحانيت

38- جمعه 2

39-بيانات / سال 1389 / (14/ 07/ 1389) بيانات در ديدار نخبگان جوان

40- مجمع البيان، ج 10، ص 500

41-بيانات / سال 1388 / (29/ 04/ 1388) بيانات در سالروز عيد سعيد مبعث

42-بيانات / سال 1391 / (12/ 07/ 1391) بيانات در ديدار شركت كنندگان در ششمين همايش ملى نخبگان جوان

43- بيانات / سال 1382 / (21/ 11/ 1382) بيانات در ديدار با جوانان نخبه

44- اعلی 14 و 15

45-بيانات / سال 1370 / (01/ 08/ 1370) سخنرانى در ديدار با گروهى از خانواده هاى شهدا و جانبازان و اقشار مختلف مردم و جمعى از مسئولان ادارات و سازمانهاى شهرهاى تهران، شهداد كرمان، قم، و مسئولان و دانشجويان دانشگاه هنر

46-بيانات / سال 1371 / (04/ 12/ 1371) بيانات در روز اول ماه مبارك رمضان

47- ای حسرتا بر آنچه در کار خدا کوتاهی کردم –زمر 56

48-بيانات / سال 1391 / (03/ 05/ 1391) بيانات در ديدار كارگزاران نظام

49- المقنعة 310

50- غررالحكم: ح 5889

51-بيانات / سال 1376 / (12/ 10/ 1376) بيانات در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران

52-بحارالانوار: ج 77، ص 27

53-بيانات / سال 1378 / (26/ 09/ 1378) خطبه هاى نماز جمعه ى تهران

54-بيانات / سال 1383 / (13/ 07/ 1383) بيانات در ديدار وزير، مديران و كاركنان وزارت اطلاعات

55-بيانات / سال 1369 / (18/ 01/ 1369) سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم(روز يازدهم ماه مبارك رمضان

56- بيانات / سال 1369 / (30/ 01/ 1369) سخنرانى در ديدار با اقشار مختلف مردم(روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان)

57- اعراف 176

58- بيانات / سال 1370 / (17/ 07/ 1370) سخنرانى در ديدار با خانواده هاى شهداى شهرهاى پاكدشت، ممقان، كبودرآهنگ، آستانه ى اشرفيه، لنجان، رابر كرمان، تهران،

59-بيانات / سال 1368 / (10/ 12/ 1368) سخنرانى در ديدار با جمع كثيرى از پاسداران، در سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار

60- فصّلت: 30

61-بيانات / سال 1381 / (17/ 07/ 1381) بيانات در ديدار گروه كثيرى از پاسداران به مناسبت سالروز ميلاد امام حسين(ع) و روز پاسدار

62- مصباح المتهجد، ج 1، ص 305

63- جاثيه: 29

64-بيانات / سال 1392 / (25/ 02/ 1392) بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم از استان هاى مازندران، گيلان، گلستان و كهگيلويه و بويراحمد

65- بيانات / سال 1389 / (04/ 09/ 1389) بيانات در جمع 110 هزار بسيجى در روز عيد غدير و در آستانه ى روز بسيج مستضعفين

66- اعراف: 201

67- صحيفه سجاديه، دعاى 46

68- صحيفه سجاديه، دعاى 39

69- بحارالانوار، ج 78، ص 356

70- فتح: 2

71-بيانات / سال 1375 / (28/ 10/ 1375) بيانات در خطبه هاى نماز جمعه ى تهران

72- 1338- 1247 ق

73- 1340- 1264 ق

74- 1339- 1266 ق

75- 1338- 1256 ق

76- 1316- 1249 ش

77- 1340- 1264 ش

78- بيانات / سال 1370 / (14/ 12/ 1370) سخنرانى در ديدار با جمعى از روحانيون، ائمه ى جماعات و وعاظ نقاط مختلف كشور در آستانه ى ماه مبارك رمضان

79- نهج البلاغه، نامه 62

80-بيانات / سال 1376 / (27/ 01/ 1376) بيانات در ديدار با جمعى از فرماندهان و پرسنل ارتش، در آستانه ى روز ارتش جمهورى اسلامى ايران

81-بيانات / سال 1377 / (26/ 07/ 1377) بيانات مقام معظم رهبرى در مراسم صبحگاه لشكر سيدالشهداء(ع)

82-بيانات / سال 1371 / (29/ 07/ 1371) بيانات در مراسم ديدار قشرهاى مختلف مردم

83- انشقاق: 6

84- بحارالانوار: ج 44، ص 367     : «من كان باذلًا فينا مهجته و موطّناً على لقاء الله نفسه فليرحل معنا»

85-بيانات / سال 1374 / (03/ 03/ 1374) بيانات در ديدار روحانيون و وعاظ، در آستانه ى ماه محرم

 

برچسب ها: امام خامنه ای, درس اخلاق, تقوا

چاپ